تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
موضوع مىانديشيد ، ناراحت كرد ؛ لذا تا آخرين لحظه با يادآورى اينكه در ابتدا طرفدار داورى بودند ، كوشيد آنان را به صفوف خويش بازگرداند : « آيا نمىدانيد كه من شما را از « داورى » بازداشتم و به شما گوشزد كردم كه درخواست آن از سوى اين مردم - سپاه معاويه - فريب و نيرنگ است ؟ » « 1 » آنگاه سپاهيان خويش را نصيحت كرده و مىفرمايد : « از وارد شدن به جنگ با آنان پرهيز كنيد تا وقتى كه آنها جنگ را آغاز كنند . » « 2 » و اين آخرين تلاش آن حضرت براى مصالحه و اجتناب از جنگ بود . اين رنج و اندوه پس از بازگشت امير مؤمنان به كوفه بر وى شدت گرفت ؛ و سخنانى غامض و پيچيده با نخبگانى كه پيرامونش بودند بيان داشت . كه گوشه‌هايى از آن نشانگر اين است كه وقت سفر - به آخرت - نزديك است : « امّا بعد ، اى مردم ، من فتنه را نشاندم و كسى جز من دليرى آن را نداشت . اگر در ميان شما نبودم ، نه با ناكثين و قاسطين و نه با مارقين نبرد نمىشد . . . - هر چه مىخواهيد - از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد . » « 3 »

5 پايان جنگ

اگر پايه‌هاى جبههء عراق به فرماندهى خليفه پس از دعوت به « داورى » لرزان شد ، همانا پس از جنگ نهروان عملا فرو پاشيد . در حالى كه آن حضرت مىخواست اين جبهه را به كار گيرد تا مجددا روحيهء جنگاورى را در ميان مردم برانگيزد و آنان را براى جنگ بسيج كند . طبرى مىگويد :
هامش
( 1 ) طبرى ، همان ، ص 84 . ( 2 ) همان ، ص 86 . ( 3 ) يعقوبى ، همان ، ص 193 .