پاشيده و تكه تكه شده ، چندين جنگ را پشت سر گذاشت ولى در بازسازى آن توفيقى نيافت . او كه پيش از اين نتوانست به خلافت برسد ، اين بار به « امر واقع » گردن نهاد ، و خلافت را به عهده گرفت . و در پرتو همين امر واقع بود كه رابطهاش با قبيلههاى عراق شكل گرفت و تحت تأثير آن با داورى موافقت كرد ؛ بىآنكه بتواند از اين واقعيت دشوار عبور كند و صرفا به تكرار تلاشهايى پرداخت كه در نهايت ناكام ماند .
پس از جنگ با خوارج ، به پايتخت خود بازگشت . ولى براى باقى ماندن در موقعيتى كه دست تقدير ، « جنگ » در آن را برايش رقم زده بود ، از تلاش دست نشست . چه اين جنگ براى دفاع از حكومت قانونى و مشروعش باشد و يا براى حفاظت از نخبگان جناحى كه گوياى انديشه و عملكرد او بودند .
بىترديد روشى كه دشمنان براى ضربه زدن به موقعيت على ( ع ) در پيش گرفتند ، براى آن حضرت غير منتظره بود . آنها از روشها و شعارهايى استفاده كردند كه هيچ يك بيانگر موقعيت و يا باورهايشان نبود ( بر سر نيزه كردن قرآن از سوى اهالى شام ، و يا دعوت به حكم خدا توسط خوارج ) . افق گفتگويى كه اساسا على ( ع ) آن را قبول نداشت و آن را نيرنگى از سوى معاويه مىدانست كاملا متلاشى شد . در اين شرايط تنها راه موجود آمادهسازى مجدد ابزار نظامى بود ، كه ظاهرا گام بزرگى در اين زمينه برداشت ؛ اين مطلب از توجه به روايت زهرى برداشت مىشود كه مىگويد : « چهل هزار نفر تا پاى جان با على ( ع ) بيعت كردند » « 1 » .
اجراى اين مأموريت به قيس بن سعد محول شد كه بيش از ديگران به گزينهء جنگ اعتقاد داشت ؛ به ويژه در شرايط غياب نمادهاى بزرگ جبههء عراق ، نظير : محمد بن ابو بكر ، عمار ياسر ، اشتر نخعى ، محمد ابن ابى حذيفه و هاشم بن عتبة بن ابى وقاص .
قيس مىكوشيد تا در انجام مأموريت خود موفق شود او گروهى را كه در برنامهء صلح شام آلوده شدند و نتايج خطرناكى براى جبههء عراقى به وجود آوردند از نيروهاى خود مستثنى كرد .
ولى ترور على ( ع ) ضربهاى بزرگ به اين عمليات بود كه اساسا به خليفه مرتبط
هامش
( 1 ) طبرى ، همان . ص 158 .