بازگردانيدن وحدت به حكومت فرو پاشيدهء خلافت . على ( ع ) در كنترل اين قبيلهها كه غرايزشان مجددا آنها را به سوى جنگهاى داخلى سوق مىداد ، توفيق نيافت . اين منافع بود كه قبايل را به حركت وامىداشت ، نه انگيزه و هدف خليفه ؛ و در نتيجه او خود را به همراه گروه اندكى از نخبگان كه به برنامهء اصلاحى او دلبسته بودند ، در انزوا مىديد . برنامهء على ( ع ) صرفا تلاشى بود كه خود به خطرناك بودنش وقوف داشت .
ولى اگر اين تعبير درست باشد ، بايد گفت كه راهى جز واقع شدن در آن براى دفاع از ميراث تجربهاى كه عمر بن خطاب نيز جان خود را به عنوان بهاى آن پرداخته بود ، نداشت . وقتى آن حضرت از جنگ نهروان بازگشت ، مىدانست كه در برابر چنين واقعهاى - ترور - قرار دارد ؛ لذا به تعدادى از برگزيدگان سپاهش فرمود :
« علم قرآن جز كسى كه طعم آن را نچشيده باشد نمىداند . . . و اهل علم كسانى هستند كه كردارشان شما را از دانششان با خبر مىسازد ، و نهان آنان از ظاهرشان پديدار است ، با حق ستيزند و نه در آن خلاف دارند و از سوى خدا درباره آنها حكم صادقى رفته است و در آن پندى براى اينكه ذكر گويند وجود دارد . . . همانا كه پس از من همگيتان خواريد و طعمهء شمشير برنده مردم ستمكارى خواهيد شد كه اين رفتار را سنت شمارند و شما را از ميان بردارند ذلتى همه جانبه و شمشيرى كشنده و . . . » « 1 »
به طور اختصار بايد گفت : عمر بن خطاب جهاد را راهى براى كنترل قبايل و قرار دادن توانمنديهايش در مسير اسلام يافت . لذا كوشيد تا اين گروهها را از سياست دور ساخته و فاتحان شهرها را از آنها دور نگاه دارد . او اردوگاههاى ويژهاى بنا كرد و ورود صحابهاى را كه با او دشمنى آغاز كردند ، به آنها ممنوع ساخت . امّا همهء قبايل از زمان عثمان به سياست روى آوردهاند و روحيهء جنگجويى در آنها تضعيف شده بود ، بنابراين در جستجوى كوتاهترين راه براى رسيدن به اهداف و خواستههاى خود برمىآمدند .
على ( ع ) از زمانى كه با او به عنوان خليفه بيعت شد ، در راه دفاع از خلافت فرو
هامش
( 1 ) يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، ص 193 .