در پى ايجاد راهى بودند تا تعداد بيشترى از مردم را بر گرد خود جمع كنند . از اين روى روش جديدى در روابط سياسى بنيان نهادند كه بر اساس عدم پذيرش ديگران و حتى وارد آوردن اتهام كفر به كسانى كه با آنان اختلاف داشتند استوار بود . شايد روشنترين مثال براى اين موضوع روايت طبرى در مورد اعدام عبد اللّه بن خباب و همسرش ، پس از محاكمهء سريع اين صحابى پرهيزگار باشد ؛ كه چنين واقع شد :
« در مورد ابو بكر و عمر چه مىگويى ؟ - عبد اللّه - از آن دو به نيكى ياد كرد . گفتند : در مورد عثمان و اوايل خلافتش و اواخر دوران او چه مىگويى ؟ گفت : او هم در اوايل كار خود و هم در پايان كارش بر حق بود . گفتند در مورد على ( ع ) پيش و پس از داورى چه مىگويى ؟ گفت : او خدا را بيشتر از شما مىشناسد و در پاسدارى از دينش از شما سختكوشتر و بابصيرتتر است . پس گفتند : تو از هواى نفس خود پيروى كرده و از افراد به دليل نامشان طرفدارى مىكنى نه بر اساس كارشان ؛ سوگند به خدا كه تو را به گونهاى مىكشيم كه هرگز كسى را چنان نكشتهايم . » « 1 »
روش زشت و كريه قتل اين صحابى و همسرش ، على ( ع ) را بر آن داشت تا در پايان دادن به اين حركت خطرناك درنگ روا ندارد . زيرا اين كردار ناشايست گواهى بر بىنتيجه بودن گفتگو و مذاكره با آنان بود . لذا بسيج براى جنگ صورت گرفت و پس از آن جنگ نهروان واقع شد « 2 » ؛ به گفتهء يعقوبى اين جنگ بيش از دو ساعت « 3 » طول نكشيد ، كه اين زمان براى چيره شدن بر آنها كافى بود . ولى تعداد بسيار كمى از خوارج كه زنده ماندند با بهرهگيرى تحولات سريع آن مرحله اين جنبش را براى مدتى طولانى بر پاى نگاه داشتند .
واقعيت اين است كه خليفه به رغم پيروزيش ، از خروج اين مجموعهء بزرگ از سپاهش به شدت ضربه خورد . جبران اين نقص بسيار مشكل مىنمود و در نتيجه بازسازى سپاه به گونهاى كه بتواند آن را براى جنگ مجدد و حمله به معاويه آماده سازد ، دشوار بود . تمرد خوارج در آن موقع بيش از هر چيز ديگر خليفه را كه به اين
هامش
( 1 ) طبرى ، همان ، ص 82 - 81 .
( 2 ) اواخر سال 37 يا 38 ه . به گونهاى كه طبرى در تاريخ ، ج 5 ، ص 92 ، روايت مىكند ؛ و سال 39 ه . بنا به روايت يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، ص 93 .
( 3 ) يعقوبى ، همان ، ج 2 ، ص 193 .