آنها تبديل گرديد ؛ وضعيت به گونهاى درآمد كه بر موقعيت على ( ع ) در مذاكرهء داوران تأثير منفى داشت . به ويژه كه شعارهاى مطرح در آن زمان عبارت بودند از : كارها و خلافت بايد به شورا واگذار شود ، بيعت براى خداوند عزّ و جلّ است ، امر به معروف و نهى از منكر « 1 » . . . بنابراين ، خليفه در برابر حركتى قرار گرفت كه خطرناكتر از جبههء شام بود او در آن زمان زير چتر شعار خونخواهى عثمان قرار داشت ؛ و اين مسأله تا آنجا رسيد كه معاويه را به عنوان ولى دم عثمان تثبيت كرد . ولى خوارج شعارهايى را مطرح مىكردند كه متعرض خود خلافت و به طور ضمنى عدم پذيرش حاكميت قريش مىشد . حركت آنها در انتخاب عبد اللّه بن وهب راسبى - أزدى و يمنى - به عنوان خليفهء خود « 2 » ، به طور ضمنى نمايانگر عدم پذيرش سيطرهء قريش بر خلافت نيز بود .
بدين ترتيب براى نخستين بار ، عرف متداول - سلطه قريش - در جامعهء اسلامى از آغاز سقيفه تا آن روز را مورد بىتوجهى قرار دادند . درست در همان زمان معاويه تلاش مىكرد دايرهء آن را وسيع كند تا شامل همهء قبيلهء حاكم - قريش - گردد و فقط در جناح مهاجرين محصور نماند .
موضوع خوارج معمايى دشوار و پيچيده است . آنها اكثرا به قبيلهء « تميم » تعلق داشتند ، قبيلهاى كه چندان از بدويت خود فاصله نگرفته بود ؛ اين حالت موجب مىشود كه موضع اعلامشدهء رهبرانش در مورد « داورى » قانعكننده نباشد . حتى طرح شعارهايى در مورد شورا ، عدالت و غيره با واقعيت بدوى قبيلهء آنان هماهنگى نداشت .
شايد در اين مورد پيچيدهترين موضوع اين باشد كه روايت تاريخ ، طلايهداران خوارج را « قاريان قرآن » مىخواند . كسانى كه - به گفتهء طبرى - در ابتدا جناح حمايت از داورى را تشكيل دادند ، ولى پس از موافقت خليفه ، با آن مخالفت كردند . يكى از مستشرقين به نام فلهوزن كه در اين زمينه از جعيط تأثير پذيرفته است « 3 » اتهام بدوى بودن را نفى مىكند . كه در هر صورت راهى براى حل آن معما گشوده نمىشود . گرچه رفتارهاى آنان در مراحل بعدى از چنين جلوهاى برخوردار است ، ولى بر خلاف
هامش
( 1 ) طبرى ، همان ، ص 63 .
( 2 ) همان ، ص 75 .
( 3 ) فلهوزن ، الخوارج و الشيعة ، صص 33 - 32 ؛ جعيط ، همان ، ص 266 .