تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
اين منصب صرفا در ميان آنها جريان داشت . على ( ع ) به آسانى اين عقب‌نشينها را نمىپذيرفت ، بلكه او دريافته بود كه زمام امور از دستش خارج شده است و خواست اكثريت - سپاهيانش - با داورى همراه بود كه مىتوان آن را آغاز شكست او دانست . او در حقيقت با ( چيزى ) مىجنگيد كه واقعيت آن را به او تحميل كرده بود و قبايل غير متحد و متفرق كوفه و كسانى را كه بر عثمان شوريده بودند ، در برمىگرفت . اين سپاه پس از اين مرحله ، راه خود به سوى منافع شخصى را در پيش گرفت و براى مدتى طولانى از پيوستن به مسائل عمومى و دفاع از آن اجتناب كرد . لذا برخى از فرماندهان دگرگون شدند و تمرد و نافرمانى پيشه كردند ، از جملهء اين متمردين كسانى هستند كه طبرى آنان را « قاريان قرآن » توصيف مىكند ؛ همان كسانى كه بر پذيرش داورى اصرار ورزيدند ولى سريعا عليه آن بپاخاسته و به يك حركت انشعابى به نام « خوارج » پيوستند . در حالى كه يكى از نمادهاى جبههء شام - عمرو بن عاص - به عنوان « سفير » معاويه برگزيده شد ، نمايندهء جبههء عراق فردى با اخلاص نسبت به على ( ع ) نبود . پس از دعوت به داورى ، اين جبهه متزلزل شد و اشعث كه خود را - به گفتهء جعيط - « زبان حال و دل همهء سپاه عراق » « 1 » مىدانست به فردى تبديل شد كه بيشترين تأثير را در اين امر بر جاى گذاشت ؛ و او از همان ابتدا سعى مىكرد كه فرد « مناسب » را براى اين مأموريت انتخاب كند « 2 » . اشعث هيچ يك از افرادى را كه على ( ع ) پيشنهاد كرد نپذيرفت « 3 » . اين وضعيت موجب ايجاد يك نارسايى آشكار شد كه به نفع خليفه نبود . زيرا نمايندهء معاويه ( عمرو بن عاص ) عملا در تنظيم سياست جبههء شام مشاركت داشت ، در حالى كه فرد مقابل او ( اشعرى ) از جنگ كناره‌گيرى كرده « 4 » و از قضيه‌اى كه مىخواست در مورد آن مذاكره كند كاملا بىاطلاع بود ، حالتى كه عملا او را - بنا به روايتهاى تاريخى - در ميانه راه « 5 » به سوى معاويه قرار مىداد ؛ بىآنكه همتايش هيچ گامى به سوى على ( ع ) بردارد .
هامش
( 1 ) جعيط ، همان ، ص 208 . ( 2 ) ابراهيم بيصون ، الحجاز و الدولة و السياسة ، ص 208 . ( 3 ) نصر بن مزاحم ، همان ، ص 333 ؛ طبرى ، همان ، ج 6 ؛ صص 29 - 28 ؛ ابن اعثم ، همان ، ج 4 ، ص 6 . ( 4 ) طبرى ، همان ، ج 5 ، ص 52 . ( 5 ) دينورى ، همان ، ص 192 .