تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
نفوذپذيرى آن را در دامنهء وسيعى گشود ، تا آنجا كه جناح طرفدار صلح بر جناح طرفدار جنگ برترى يافت ؟ در نظر گرفتن خطر اين مرد مبالغه نيست ؛ كسى كه هنوز چندى از اسلام او نگذشته بود كه ارتداد پيشه كرد « 1 » . و پس از بازگشت مجدد به آن هنوز به ميراث پادشاهى كنده پايبند بود ؛ و چيزى جز نفوذ و دستيابى قدرت را مستحق تلاش نمىديد . از آن هنگام هيچ‌گاه از دايرهء شك در مورد درستى ، صداقت و وفاداريش خارج نمىگرديد . اين مطلبى است كه سريعا خليفهء اول ( ابو بكر ) به آن رسيد و در اواخر عمرش به عبد الرحمن بن عوف بيان داشت : « اى كاش اشعث بن قيس را مىگذاشتم تا گردنش زده شود ؛ زيرا به نظر مىرسد كه هيچ چيز شرى را نمىبيند مگر آنكه به كمكش شتابد . » « 2 » اين حالت بود كه خيلى زود او را تحت تأثير افكار يك يمنى ديگر همچون خود به نام ابو موسى اشعرى قرار داد . و سپس نيز او را به سوى معاويه كشانيد ؛ راهى كه براى رسيدن به آرزوهايش كوتاهتر مىنمود . اين همان راهى است كه پس از وى فرزندانش در پيش‌گيرى آن درنگ نكردند . فرزندش ( محمد ) صاحب شرطه عبيد اللّه بن زياد است كه مسلّم بن عقيل را در تحركات پنهانيش در كوفه تعقيب كرد « 3 » . همچنين نوه‌اش ( عبد الرحمن ) مسئوليت كشف مكان اقامت او را عهده‌دار شد ، با اين تفاوت كه مسلّم در خانهء يك زن كندى « 4 » پنهان شده بود . قبيله خود او در آن هنگام به دو جريان تقسيم شده بود : يكى طرفدار حكومت اموى كه بنى اشعث نماد آن بودند و جريان ديگر بر اساس تشيع به معناى سياسى آن بنا شد و به طور كلى تحت رهبرى حجر بن عدى اولين شهيد اين جريان در آن دوره قرار گرفت . اگر به روايت نصر بن مزاحم بازگرديم ، در آن چيز مغاير آنچه در مورد نقش خطير اشعث در كمك به معاويه گفته شد ، نمىيابيم . معاويه نيز به نوبهء خود از طريق برادرش عتبة بن ابى سفيان باب گفتگوى زيركانه‌اى را با اشعث به عنوان « بزرگ اهل عراق و
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 3 ، صص 335 به بعد . ( 2 ) يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، ص 137 . ( 3 ) ابن اثير ، همان ، ج 4 ، ص 27 . ( 4 ) دينورى ، همان ، ص 240 ؛ ابراهيم بيضون ، اتجاهات المعارضه فى الكوفه : ص 48 - 42 .