مىديد كه پيش از اسلام شهرتى فراوان داشت . او همچنين به گونهاى رفتار مىكرد كه رهبر يمنيها است و مىكوشيد تا آنها را به موضع خويش بكشاند و معاملههاى پنهانى در مورد سهم دهى با آنان منعقد كند . اين مطلب از نظر على ( ع ) و نخبگانى كه پيرامونش قرار داشتند پنهان نبود . زيرا حتى پيش از به سر نيزه كردن قرآن از سوى جبههء معاويه ، او جناح مخالف جنگ را رهبرى مىكرد . و شايد هم از اين طرح فريبكارانه - عمرو عاص - مطلع بود . در صورت نبودن اشعث ، معاويه با درك مخالفت خليفه با اين طرح ، به اين آسانى نمىتوانست توطئهء خود را رواج دهد .
شايد براى مورخ جستجوى ريشههاى اين جناح كه از پيش به دست ابو موسى اشعرى در كوفه پىريزى شده بود ، دشوار نباشد . در آن هنگام بود كه در موضع اين شهر شكاف به وجود آمد . شهرى كه على ( ع ) پس از خروج از حجاز براى مقابله با شورشيان در بصره ، راهى جز رفتن به آن را نداشت . مسعودى روايت مىكند كه على ( ع ) « از ربذه به ابو موسى اشعرى نوشت تا مردم را بسيج كند . ولى ابو موسى آنها را از بسيج بازداشت و گفت : اين يك فتنه است . اين خبر به على ( ع ) رسيد و در نتيجه قرظة بن كعب انصارى را به عنوان والى كوفه برگزيد و به ابو موسى نوشت : كار ما را رها كن كه مذمت شده و شكست خوردهاى ، و اين اولين روزى نيست كه از تو به ما آسيب مىرسد . » « 1 » زيرا ابو موسى اشعرى كه مىكوشيد تا كوفه را در انتظار روشن شدن وضعيت ، بىطرف كند ؛ بيرون از دايرهء درگيرى قرار نداشت . همچنين از فضاى والى شام و يا لا اقل از همدلى با قضيهء خليفهء پيشين كه در اواخر خلافت خود او را به ولايت كوفه گمارد دور نبود . اشعرى تنها فرد يمنى صاحب منصب در حكومت عثمان بود كه به دليل مقاومت اشتر نخعى ، در بىطرف كردن كوفه ناكام ماند . اشتر در جذب قبيلههاى يمنى كوفه شايستگى بيشترى از خود نشان داد . با اين حال اشعرى در درگيرى على ( ع ) و معاويه بىطرفى پيشه كرد « 2 » .
هامش
( 1 ) مسعودى ، مروج الذهب : ج 2 ، ص 359 .
( 2 ) ابو مخنف روايت مىكند : اشعث و گروهى كه خوارج شدند گفتند : ما با انتخاب ابو موسى اشعرى موافقيم .
على ( ع ) فرمود شما در ابتداى كار فرمانم نبرديد ، پس اكنون عصيان نكنيد . من با گماردن ابو موسى موافق نيستم .