امورى را كه در پس آن قرار داشتند و انگيزهء كسانى كه در سپاه شام آن را ترويج مىكردند درك مىكرد . لذا در ابتدا ، پيروانش را متوجه خطر اين مسأله نمود و آنان را به ادامهء جنگ تشويق كرد :
« اى بندگان خدا در مسير حق و درست خودتان در جنگ با دشمنانتان پيش رويد .
معاويه و عمرو بن عاص و ابن ابى معيط و حبيب ابن مسلمه و ابن ابى سرح و ضحاك بن قيس پيروان دين و قرآن نيستند . من آنها را بيش از شما مىشناسم . در كودكى همراهشان بودم و در بزرگى نيز با آنان بودهام . آنها بدترين كودكان و شرورترين مردان بودند . اى واى بر شما ، آنها قرآن را بلند نكردهاند و در آينده آن را بلند نخواهند كرد ؛ و به آنچه در آن است عمل نخواهند نمود . آنها قرآن را از روى نيرنگ و نفاق و توطئه برافراشتهاند . » « 1 »
ولى على ( ع ) از تركيب متنافر سپاه خود آگاهى داشت و مىدانست كه افرادى در آن به صلح گرايش دارند و براى رسيدن به دستاوردهاى مادى شتاب دارند . اينان به سرعت به خليفه پاسخ داده و گفتند : « وقتى به كتاب خداى عزّ و جلّ خوانده مىشويم ، نمىتوانيم آن را نپذيريم . » « 2 »
و توجيه آن حضرت در مورد پناه بردن به جنگ براى - دفاع از - خود اين اصل ، آنها را قانع نكرد . على ( ع ) در اين باره فرمود :
« بدرستى وقتى با آنان جنگيدم براى آن بود كه به حكم اين كتاب گردن نهند . آنها در آنچه خداى عزّ و جلّ فرمانشان داده بود ، عصيان پيشه كردند و پيمانش را از ياد برده و كتابش را كنارى نهادند . » « 3 »
پس از آنكه معاويه توانست در ميان اين افراد نفوذ كند ، آنها به نوك پيكان فساد در درون سپاه خليفه تبديل شدند . معاويه با دادن وعدههايى كه اين رهبران سپاه على ( ع ) را سست كرد ، آنها را به ايفاى اين نقش كشاند . در رأس اين افراد اشعث بن قيس قرار داشت كه خود را نه فقط يك فرمانده در سپاه خليفه بلكه يكى از پادشاهان قبيلهء كنده
هامش
( 1 ) طبرى ، همان ، ص 49 - 48 .
( 2 ) همان ، ص 49 .
( 3 ) همان .