وجه راهى جز پذيرش آن نيافت . اما مسأله در حد يك اصل و پايه باقى نماند ، بلكه معاملهها و سازشهايى را در پى داشت . و حالت تأسفبار سپاه معاويه به يك سرگرمى برنامهريزى شده تبديل شد . « پهلوان » « 1 » - عمرو عاص - كهنسال كه نتوانست نقش خود در صحنهء جنگ را با زبردستى معمول خود به انجام برساند ، در ميدان سياست به عنوان نمايندهء معاويه در برابر طرف مذاكرهء خود يعنى نمايندهء على ( ع ) درخشيد .
انتخاب ابو موسى اشعرى به عنوان نمايندهء على ( ع ) موضوع مفصّلى است كه بدان اشاره شد ؛ و اين انتخاب مطابق با منطق قبيلهاى كه بر صحنهء آن روز حاكم بود انجام گرفت .
حالت تفرقه و انقسامى كه بر سپاه عراق ( خليفه ) حاكم شده بود ، شديدترين عامل فشار بر على ( ع ) در پذيرش اصل تحكيم و داورى به شمار مىرفت . خواه منبع اين فشار به توصيف ابو مخنف - « قاريان قرآنى باشند كه بعدا به خوارج تبديل شدند » « 2 » ، يا رهبر كنده ، اشعث بن قيس باشد كه به گفته يعقوبى ، على ( ع ) را تهديد كرد كه به همراه قبايل يمنى از جبههء او منشعب خواهد شد » « 3 » .
اين بدان معناست كه خليفه همچنان همان وضعيتى را داشت كه از ابتداى پذيرش بيعت با آن روبهرو بود . بىآنكه زهد و تقوا مانع از تلاش سخت و خطرپذيرى او براى بازگردانيدن وحدت از دست رفتهء دولت به آن باشد . داورى ، و يا پذيرش آن در اين سوى درگيرى ، حالتى گذرا نبود ، بلكه يك امر ثابت در روند درگيرى بود ، كه طرف مقابل حتى از به كارگيرى دين و ايجاد اصطلاح جديد در جهت منافع شخصى و نيرومند كردن خود در مقابل خليفه از آن پرهيز نمىكرد . اما در آن سو براى معاويه نتيجهء داورى از دعوتى كه در هنگام رويارويى با على ( ع ) مطرح كرد و به پيراهن عثمان معروف شد جدا نيست . اين شعار ، گروهى از مسلمانان طرفدار خليفهء سابق را به خود جلب كرد و همچنين قبايل شامى در اجابت غريزههاى خود به آن تن در دادند و در سايه يك خواستهء اساسى يعنى خونخواهى عثمان با يكديگر متحد شدند . از اين نظر دعوت به داورى براى على ( ع ) چيز غير منتظرهاى را به همراه نداشت و او به خوبى
هامش
( 1 ) در ميان ما جز دو تن از قبيلهء مضر داورى نكنند . همان ، ص 189 .
( 2 ) طبرى ، همان ج 5 ، ص 49 .
( 3 ) يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، ص 189 .