مدائن گذشت تا به رقّه رسيد و در آنجا از فرات عبور كرد و به مكانى كه به صفين معروف است رسيد . « 1 » در اينجا بود كه اولين درگيرى ميان مالك اشتر از سوى على ( ع ) و ابى اعور سلمى فرمانده طليعه سپاه شام روى داد . طولى نكشيد كه ابى اعور شكست خورد و به گفتهء دينورى : در دل شب پنهانى عقب نشست تا آنكه معاويه رسيد « 2 » . اين نشانهء آغاز جنگ طولانى و بىنظير در تاريخ اسلام بود كه از بارزترين ايستگاههاى آن ، جنگ بر سر آب بود « 3 » . آنگاه ترك مخاصمه شد و اهل شام از على ( ع ) خواستند كه قاتلان عثمان را تسليم كند تا باب اعتراف به مشروعيت خلافتش باشد « 4 » . در نتيجه مجددا در شبى كه به « ليلة الهرير » معروف گرديد ، آتش جنگ شعلهور شد . و در پى بىآن سپاه على ( ع ) پيروز شد و صفوف سپاه شام را در هم ريخت .
اين پيروزى براى خليفه بسيار گران تمام شد به ويژه كه دو تن از فرماندهان شجاع خود يعنى عمار بن ياسر و هاشم بن عتبة بن ابى وقّاص را از دست داد ؛ ولى اين پيروزى قاطع نبود و طولى نكشيد كه دعوت به صلح از طريق « داورى » - حكميت - قرآن ، آن را ناكام گذاشت . اين اقدام بر اساس نيرنگى كه ساختهء عمرو بن عاص بود انجام گرفت . طبرى با استناد به ابى مخنف نقل مىكند :
« او وقتى ديد . . . كه كار اهالى عراق بالا گرفته است ، از آن ترسيد كه به هلاكت رسد و به معاويه گفت : آيا كارى را به تو پيشنهاد كنم كه وحدت ما را بيشتر و تفرقه آنان را افزونتر سازد ؟ گفت : آرى . عمرو گفت : قرآنها را بلند كنيم و سپس بگوييم : هر چه در آن است ميان ما و شما حكم باشد . اگر برخى از آنان از پذيرش اين درخواست سرباز زنند ، تعداد ديگرى را در ميان ايشان خواهى يافت كه مىگويند : آرى ؛ بايد بپذيريم ، بدين ترتيب ميانشان تفرقه مىافتد . و اگر هم پذيرفتند كه ما نيز آن را مىپذيريم و خود را از هلاكت نجات مىدهيم و جنگ را به فرصتى ديگر موكول مىكنيم . » « 5 »
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 4 ، ص 565 .
( 2 ) دينورى ، همان ، ص 167 .
( 3 ) طبرى ، همان ، ص 569 به بعد .
( 4 ) دينورى ، همان ، ص 170 ؛ طبرى ، همان ، ج 5 ، ص 5 .
( 5 ) طبرى ، همان ، ج 5 ، ص 48 .