تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
دستهء شمشير پيشانىام مىدرخشد . چگونه شاعران مرا بشناسند در حالىكه سن من از چهل سالگى نيز گذشته و نزديك پنجاه است . قدرت جسمانى من به كمال رسيده و روزگار و گذشت سالها مرا آزموده است . من هرگز به سوى معلّمى « 1 » باز نمىگردم ، اما روزگار ، صبح‌ها يك روز در ميان مرا به سيراب كردن شترانم وادار مىكرد ] . وى آنگاه افزود : به خدا سوگند ، اى عراقيان ، من سرهايى مىبينيم كه مانند ميوه‌ها رسيده و اكنون زمان چيدن آنهاست و من صاحب آن ميوه‌ها هستم . به خدا سوگند من خونهايى را كه از دستار و ريش شما جارى مىشود مىبينم . و آنگاه سرود :
هذا أو ان الشدّ فاشتدى زيم * قد لفّها الليل بسواق حطم ليس براعى إبل و لا غنم * و لا بجزّار على ظهر و ضم قد لفّها الليل بعصلبىّ * و شمّرت عن ساق شمرى أروع خراج من الدوىّ * مهاجر ليس بأعرابىّ ما علّتى و أنا شيخ إدّ * و القوس فيها و تر عردّ مثل ذراع البكر أو أشدّ
[ در اين زمان سخت افسار شتر را محكم بكشيد كه شب ، او و سوارش را به هم مىپيچد . چوپان بودن به داشتن شتر و گوسفند و پشم‌چينى به داشتن وضم « 2 » نيست . شب ، هيكل قوى مرا در خود پيچيده و ساق پاى مرا محكم بسته است . از مهاجرانى كه مست و بيهوش‌اند و عرب نيستند ، خراج‌ها را جمع‌آورى مىكنم . بر من عيب و نقص نيست ، كه پيرمردى هستم و كمرم قوس دارد ، قوسى كه زه آن مانند استخوان بازو محكم و سخت‌تر از آن است ] . آنگاه افزود : به خدا سوگند ، اى مردم عراق ، غمزه‌اى مانند غمزهء صياد به جانب من نمىشود ؛ صدايى جز صداى راندن شتران به گوش من نمىرسد . با كنجكاوى و ذكاوت مسئله را بررسى كردم . از تجربه‌ام كمك گرفتم و به سوى هدف روان شدم . امير المؤمنين يكى از تيرهايى را كه در دست داشت بركشيد . بلندترين درخت خرما را كاويد و مرا
هامش
( 1 ) . حجاج بن يوسف معلم قرآن در طائف بود . - م ( 2 ) . وضم ، كنده چوب قصابى است كه گوشت روى آن خرد مىكنند .