تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤

37 . حكومت حجاج بر عراق

زبير از على بن محمد بن عبد الله ، از عوانة بن حكم برايم روايت كرد و گفت : « 1 » هنگامى كه شوكت و قدرت مردم عراق به اوج خود رسيد ، سركشى آنان نسبت به حاكمان شهر ادامه يافت . به گونه‌اى كه به سوى آنان سنگريزه پرت مىكردند و نسبت به آنان نافرمانى داشتند . عبد الملك به جارچيان دستور داد مردم را براى نماز خبر كنند . مردم جمع شدند . او برايشان خطبه خواند و گفت : اى مردم ، شعله‌هاى آتش در عراق روشن شده و سوزان و درخشنده است . پس بايد آن را پاكيزه ساخت و شعله‌هاى آن را پنهان ساخت . آيا در ميان شما كسى هست كه سلاحش آماده ، قلبش محكم و اراده‌اش راسخ باشد تا بتواند آتش اين فتنه را خاموش و شعله‌هاى آن را مهار كند ؟ همهء مردم ساكت بودند . حجاج بن يوسف « 2 » از جا پريد و گفت : من هستم ، اى امير المؤمنين . خليفه گفت : تو كيستى ؟ او پاسخ داد : حجاج بن يوسف بن حكم بن عامر فرزند صحابهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عروة بن مسعود و بزرگ مكه و مدينه . گفت : بنشين ، تو فرد موردنظر نيستى . عبد الملك دوباره پرسيد : از مردم عراق كيست ؟ مردم ساكت بودند . باز حجاج از جا پريد و گفت : من ، اى امير المؤمنين . گفت : تو كيستى ؟ گفت : من از قومى هستم كه قريش آرزو مىكرد با دختران آن ازدواج كند و از اين كار نااميد نمىشدند . اگر تكرار سخن ، گويندهء آن را نااميد نمىساخت ، كلام را طولانى مىكردم تا مخاطب خود را قانع كنم و گرنه سخن اولم را باز مىگويم . عبد الملك گفت : سرجايت بنشين ، تو فرد مورد نظر
هامش
( 1 ) . اين ماجرا در مروج الذهب 5 / 291 آمده است . ( 2 ) . حجاج بن يوسف بن حكم از طايفهء ثقيف ، كه در طائف معلم قرآن بود . وقتى خليفه عبد الملك او را به ولايت عراق گمارد ، قرآن را بوسيد و كنار گذاشت و گفت : « هذا فراق بينى و بينك » . نقش حجاج بن يوسف در سركوبى بحران‌هاى عصر عبد الملك از جمله شورش ابن زبير ، سركوبى خوارج و ساير شورش‌ها بسيار برجسته است . گفته شده او در دوران ولايتش بر عراق براى پيشبرد اهداف خلافت بيش از يكصدهزار نفر را به قتل رسانده است . قساوت و بىرحمى حجاج زبانزد خاص و عام بود و نام او بر دلها ترس مىافكند . به صراحت مىتوان گفت : اگر حجاج نبود ، عبد الملك به هيچ رو نمىتوانست مدت 20 سال در مسند خلافت بنشيند و با انواع بحران‌ها روبه‌رو شود . سرانجام با مرگ عبد الملك ، وليد ، فرزندش ، او را گرامى داشت ؛ اما برادرش ، سليمان كه به خلافت رسيد نسبت به خاندان حجاج و فرزندانش غضب كرد ؛ آنان را از كار بر كنار ، و منسوبان او را خوار و ذليل داشت و آنان را از دستگاه حكومتى بيرون كرد . - م
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 74 | زبير بن بكار / اصغر قائدان