تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
كاتب گفت : بسم الله الرحمن الرحيم ، از عبد الله عبد الملك امير المؤمنين به مسلمانان و مؤمنين عراق . سلام عليكم . هيچ كس جواب سلام خليفه را نداد . حجاج از بالاى منبر فرياد زد : اى غلام ، ساكت شو . اى اهل تفرقه و اختلاف ، امير المؤمنين به شما سلام مىدهد و شما پاسخ او را نمىدهيد . به خدا سوگند ، اگر من مدتى بر شما حاكم باشم ، شما را چنان ادب خواهم كرد ، به گونه‌اى كه با ادب ابن اذينة « 1 » متفاوت باشند . يا اينكه شما را براى خود راست كنم و هركدام از شما را بر خودش مشغول دارم . اى غلام ، نامهء امير المؤمنين را بخوان . كاتب گفت : بسم الله الرحمن الرحيم . و هنگامى كه به كلمهء سلام رسيد ، كسانى كه در مسجد بودند گفتند : و سلام بر على امير المؤمنين و رحمة الله و بركاته . بعد حجاج از منبر پايين آمد و به دارالاماره رفت . او تا سه روز با مردم ديدار نكرد . در روز چهارم به مردم اجازه داد به نزدش بيايند . عمير بن ضابئ « 2 » بر او وارد شد و گفت : خداوند تو را هدايت كند . من پيرمرد هستم . نام مرا از اين فهرست « 3 » حذف كن . من پسرى دارم كه در جنگ‌ها و مبارزات و رويارويى با دشمن از من قوىتر است . از امير مىخواهم پسرم را به جاى من قرار دهد . حجاج گفت : اى پيرمرد ، پسرت را به جاى خود بفرست . هنگامى كه او رفت . عنبسة بن سعيد بن عاص « 4 » گفت : اى امير ، آيا او را شناختى ؟ امير پاسخ داد : نه ، به خدا قسم او را نشناختم . عنبسة گفت : او عمير بن ضابئ بود كه پدرش مىخواست امير المؤمنين عثمان را بكشد . امير المؤمنين ( عثمان ) او را حبس كرد تا اينكه به بيمارى عفونى مبتلا شد . هنگامى كه از زندان بيرون آمد ، عثمان نيز كشته شده بود و
هامش
( 1 ) . در الكامل ، ابن انهية ، آمده است و در حاشيهء آن نوشته كه ابن انهيه رئيس شرطه بصره قبل از حجاج بوده است . ( 2 ) . شرح حال او را قبلا ذكر كرديم . ( 3 ) . حجاج نام كسانى كه بايد براى جنگ آماده مىشدند در ديوان جند كوفه ثبت كرده بود . به آنان مرتزقه مىگفتند . - م ( 4 ) . عنبسة بن سعيد بن العاص يكى از ملازمان حجاج بود كه همراه او در مجلس مىنشست . هنگامى كه شنيد او قرآن را به صوت خوانده وى را از عراق بيرون راند ، ولى در 85 ق به خراسان بازگشت . ( جمهرة أنساب قريش ، ص 81 )