مىكند و آنها را به خون مداد ( جوهر ) آغشته مىكند . گويى كه ديوانهاى فرارى از دير هزقل است و با عصبانيت غل و زنجيرها را با خود مىكشد . اى امير المؤمنين قيد و بندهايش را محكمتر كن كه « بقية الحدّاد » از او سالمتر است ] .
22 . سخنان بليغ اعرابى
زبير از ابو عبد الرحمن عتبى برايم نقل كرد و گفت :
سالى به حج رفته بوديم . روز جمعه در روستاى ضريّه « 1 » متوقف شديم . در مورد حاكم آن روستا پرسيديم ، به ما گفته شد : او عربى است و بعيد به نظر مىرسد كه به سوى شما بيايد . هنگام غروب خورشيد وى در حالىكه دستارى شبيه مارى چنبره زده بر سرش بسته بود ، با يك كمان عربى بر شانهاش با سر و رويى انباشته از تودهاى شن جلو آمد و با خوشرويى از ما استقبال كرد . وى پس از آنكه شكر و ستايش خدا را بر زبان جارى ساخت ، گفت « 2 » : بارى ، دنيا سراى گذر و آخرت سراى بقا و جاودانگى است ؛ از محل گذرتان براى سراى بقايتان توشه برداريد ؛ در نزد كسانى كه اسرار شما را نمىدانند ، پردهها را ندريد ؛ دنيا را از قلبهايتان خارج كنيد قبل از آنكه بدنهايتان از آن خارج شود اگرچه در دنيا زندگى مىكنيد ، اما براى آخرت خلق شدهايد ؛ دنيا مانند سمّ بسيار خطرناكى است كه كسى اين زهر را نمىشناسد ، آن را مىخورد ، اين سخن من بود كه گفتم و از خدا طلب مغفرت دارم . آنگاه او براى خليفه و امير جعفر « 3 » دعا كرد و سپس گفت : براى اداى نماز برخيزيد . خداوند شما را بركت دهد .
23 . اصمعى در مجلس هارون الرشيد
زبير از احمد بن سليمان ، از عبد الملك بن قريب برايم روايت كرد : در مجلس امير المؤمنين ، هارون الرشيد ، بودم كه ابو البخترى « 4 » ، سليمان بن الأصم و ديگر اصحاب او
هامش
( 1 ) . روستايى آباد در راه مكّه از طرف بصره و نجد .
( 2 ) . اين خطبه و منابعش در جمهرة خطب العرب 3 / 244 آمده است .
( 3 ) . در اكثر منابع آمده است : امير جعفر بن سليمان .
( 4 ) . ابو البخترى وهب بن وهب بن كثير بن عبد الله ؛ رشيد او را به عنوان قاضى لشكر مهدى انتخاب و سپس او را -