تمام اموالت را صدقه دهى ؟ گفت : بله . گفتم : تو پيمانت را شكستى ، گفت : من همسرى را ندارم . گفتم : آزاد كردن بندگانت ؟ گفت : من جز يك نخ و سوزن چيز ديگرى ندارم . گفتم :
اى امير المؤمنين ، دروغ مىگويد ؛ او يك غلام و يك اسب دارد . گفت : به جان امير المؤمنين سوگند كه آنها را قرض گرفته بودم . مأمون خنديد و گفت : اين مرد به حلال كردن درهمها آگاهتر از حلال كردن طلاق است . بعد دستور داد كه پنجهزار درهم به او ببخشند .
راوى گويد : هنگامى كه خارج مىشد ، مأمون به دربان خود گفت : او را بازگردان . او نيز بازگشت . مأمون گفت : به مقدار درهمهاى او بيفزاييد . در طول زمان كسى را كه چنين دروغهايى بگويد نمىيابيد . مرد گفت : اى امير المؤمنين ، من چارپاى باردارى دارم كه مانند آن را در دنيا نخواهى يافت . مأمون گفت : درهمهايت را بر پشت آن حمل كن ؛ اگر راستگو بودى در كمتر از يك ماه پادشاه مىشوى .
21 . اخلاق ابو عبّاد
زبير از ابو عبد الرحمن برايم نقل كرد و گفت :
مأمون از احمد بن أبى دؤاد « 1 » در مورد اخلاق ابى عبّاد « 2 » پرسيد . گفت : وى يكى از شمشيرزنان سعيد بن عاص و نادانتر از مجنون البكرات « 3 » است . گفت : من چگونه اين مسئله را بفهمم ؟ پاسخ داد : اى امير المؤمنين ، اگر او را در كارهاى خلافت به كارگيرى ، پرتلاش و پرتحرك است . مأمون تصميم گرفت كه او را امتحان كند . روزى وى بر مأمون وارد شد و مأمون خواستههايى را با او در ميان گذاشت و دستور داد كه آنها را به سرعت انجام دهد . او نيز خارج شد . اما هنگامى كه به جلوى در رسيد ، مأمون گفت : او را بازگردانيد . او نيز بازگشت . مأمون به او گفت : امور اهواز را همانگونه كه دستور دادم
هامش
( 1 ) . احمد بن أبى دؤاد بن جرير الأيادى ، قاضى مشهور معتزله و در رأس كسانى بود كه در مورد مسئلهء خلق قرآن افراد را آزمايش مىكرد . او در 204 ق درگذشت . ( الشذرات 2 / 93 )
( 2 ) . ابو عبّاد : ثابت بن يحيى كاتب مأمون كه در مجالس او را مىخنداند . ( الطبرى 8 / 218 ؛ معجم البلدان 4 / 181 )
( 3 ) . مجنون البكرات ، از طايفه بكر بود . او ديوانهترين مردم و بدزبانترين آنها بود كه با خرمهره بسيار بازى مىكرد . لذا در ديوانگى همواره ضربالمثل شد . ( البيان و التبيين 2 / 248 )