انجام بده و از مشورت كسى نيز استفاده نكن . گفت : باشد . آنگاه خارج شد . هنگامى كه به درب خروجى رسيد ، مأمون گفت : او را بازگردانيد او نيز بازگشت .
مأمون به او گفت : به عمرو بن مسعده « 1 » بگو : دستورى را كه در مورد أبى دلف « 2 » داده بودم به تأخير بينداز تا دستور جديد مرا دريافت كنى . گفت : بله . بعد خارج شد . هنگامى كه به در خروجى رسيد ، گفت : او را بازگردانيد . فرستادهاى آمد و گفت : برگرد . او نيز دوات را از غلام مأمون گرفت و گفت : اكنون اين را به صورت زشت تو مىزنم اى ابن خبيث . غلام گفت : خداوند تو را عمر دهد ! گناه من چيست ؟ او گفت : اگر به من مىگفتى به سوى جهنّم برو بهتر بود . با اين حال برگشت . مأمون به او گفت : فردا لباس هاشمىها را از تن به در كن . ابى عبّاد گفت بله و خنديد و گفت : به خدا سوگند ، ديگر تا زمان مرگ باز نمىگردم . مأمون گفت : برو و به اين شعر دعبل « 3 » در هجو ابو عباد متمثّل شد :
أولى الامور بضيعة و فساد * امر يدبّره ابو عبّاد
خرق على جلسائه ، فكأنّهم * حضروا لملحمة و يوم جلاد
يسطو على كتابه بدواته : * فمضمّخ بدم و نضح مداد
فكأنّه ، من دير هزقل « 4 » ، مفلت * حرد ، يجرّ سلاسل الأقياد
فاشدد ، أمير المؤمنين ، وثاقه * فأصحّ منه بقيّة الحدّاد « 5 »
[ بدترين كارها از نظر فساد و تباهى ، كارها و امورى است كه به تدبير ابو عبّاد انجام شده باشد . او در محضر همنشينان خود ديوانه است ( مصاحبت با اين ديوانه آنچنان دشوار است ) كه گويى آنها در جنگ و حماسهء بزرگى حاضرند . بوسيلهء دواتش بر كاتبان حمله
هامش
( 1 ) . عمر بن مسعدة بن سعيد بن صول پدرش ترك بود . وى كاتب معروف عصر مأمون است كه در 217 ق درگذشت . ( تاريخ بغداد 6662 ؛ معجم البلدان 6 / 88 )
( 2 ) . أبو دلف ، امير قاسم بن عيسى العجلى ، قهرمان مشهور ، نيكوكار معروف ، شاعر ، و يكى از فرماندهان مأمون و معتصم بود . در 225 ق در بغداد درگذشت . ( تاريخ بغداد 6869 )
( 3 ) . شاعر معروف [ شيعى ] عباسى معروف به دعبل بن على الخزاعى ( 148 - 248 ق ) قطعهاى كه آمد ، بخشى از قصيدهاى است كه در آن ابو عباد را هجو كرده بود . ( ديوان دعبل ، ص 99 )
( 4 ) . هزقل : صورت تغيير يافتهء حزقيال است . ديرى ما بين بصره و عسكر مكرم و محلى براى درمان ديوانگان بوده است . - م
( 5 ) . بقيّة الحداد : يكى از ديوانههاى معروف زمان مأمون بوده است . - م