در كارشان نظر مىكنم و جايگاه آنان را مىسنجم ، مىبينم تو مردى مانند ساير مسلمانان هستى و ايشان از تو بر انجام اين كار « 1 » شايستهتر بودند .
20 . ارزش درهم
زبير از ابو عبد الرحمن عتبى « 2 » برايم نقل كرد و گفت :
مردى از صنعتگران نزد من آمد و گفت : امروز يا روز ديگر نزد امير المؤمنين از من ياد كن . گفتم : فلانى ، خودت را به زحمت نينداز . در خانهات بنشين . امير المؤمنين از ديدن تو لذّت نمىبرد . گفت : كه من براى اين كار حلالم را بر خود حرام مىكنم ؛ منظور او طلاق دادن همسرش بود . هرآنچه دارم ، كم يا زياد ، براى رضايت خدا صدقه مىدهم و هر بندهاى را آزاد مىكنم . به خدا سوگند ، از شما چيزى ضرورى نمىخواهم ، من مدعى چيزى هستم كه مرا نزد امير المؤمنين به آن امتحان كنيد . اگر آنچه گفته بودم ، درست بود ، حق با شماست و اگر دروغ بود ، به خانهام برمىگردم . پس من نيز هرآنچه اتفاق افتاده بود به مأمون گفتم و بيتى كه او از فرزدق به آن تمثل جسته « 3 » بود را براى او خواندم . مأمون گفت : شايد قصد داشته كه ما را ببيند و به اين حقّه متوسّل شده است . ايرادى نيست كسى بخواهد علم خود را بر ما عرضه كند ؛ او را احضار كنيد .
عتبى گويد : من با آن مرد نزد مأمون آمدم . او نشسته بود . من وسايل كار را آماده كردم .
در اين هنگام او خود را در طلاق دادن زن ، از آگاهى من نسبت به آسمانهاى هفتگانه جاهلتر نشان داد ! مأمون به من نگاه كرد و گفت : آيا گمان مىكنى او به طلاق دادن زن ، آزاد كردن بندگان و صدقهدادن آنچه در اختيار دارد ، سوگندخورده است ؟ گفتم : بله .
مأمون گفت : پس سوگندش را شكست . من نيز در حالىكه مأمون مىشنيد رو به آن مرد كردم و گفتم آيا سوگند نخوردى كه همسرت را طلاق دهى و بندگانت را آزاد كنى و
هامش
( 1 ) . منظور خلافت است .
( 2 ) . در اصل ، ابو عبد اللّه ، محمد بن عبد الله العتبى الأخبارى شاعرى اديب و فصيح كه در 228 ق وفات كرد . ( ر ك : ابن النديم 176 )
( 3 ) . بيتى از فرزدق در هجو جرير . ( رك : ديوان فرزدق )و قبلك ما اعييت كاسر عينه * زيادا فلم تقدر علىّ حبائله