مقام تو قرار گيرد و من در مورد او حجّت و دليلى اقامه كنم و هزار ضربه شلاق كمتر به او بزنم و آنگاه دستور ندهم او را در همان مكانى كه ايستاده است دار بزنند .
مأمون گويد : به عجيف نگريستم كه او كفن مرد را پاره كرد و لباسى سفيد بر او پوشانيد .
15 . توصيف مأمون از زبان ابراهيم حاجب
زبير به من گفت : عمويم ، مصعب بن عبد الله ، برايم گفت :
روزى ما و شاعرانى نزد مأمون جمع شده بوديم . هر لحظه بر انبوه جمعيت افزوده مىشد . شاعران در مورد او شعر سرودند . وقتى كه مردم متفرّق شدند ، مردى بداخلاق با ريشهاى خضاب شده ايستاد و گفت : به خدا سوگند آنچه شايستهء مقام مأمون بود ، نگفتيد و نسروديد ؛ اما من مىگويم :
ما بلغ المدّاح ما فيك كلّه * و لا العشر من عشر العشير المعشّر
[ مداحان نتوانستند تمامى ويژگىها و صفات تو را بر زبان جارى كنند ، حتى يك دهم از يك صدم آن را نيز نتوانستند ] .
بعد به ابراهيم حاجب رو كرد و گفت : اى ابراهيم ، مراقب آن فرد باش . نگاه كن و ببين چه كسى است . آن مرد رفت و در انبوه جمعيت گم شد .
16 . طمع فضل بن ربيع و بزرگوارى مأمون
زبير برايم روايت كرد و گفت عمويم مصعب بن عبد الله گفت :
فضل بن ربيع « 1 » ، طاهر بن حسين « 2 » را ديد ؛ عنان اسبش را گرفت و با او همراه شد و گفت : اى ابا طيب ، من هرگز عنان اسبى را جز در ركاب خليفه نكشيدم . من از تو
هامش
( 1 ) . فضل بن ربيع بن يونس وزير هارون الرشيد بود و پدرش نيز وزارت منصور را بر عهده داشت . او كه زمينهساز خلافت امين بود ، بعد از كشته شدن امين مدتى پنهان شد و در 108 ق درگذشت . ( شذرات الذهب 2 / 20 )
( 2 ) . طاهر بن حسين بن مصعب خزاعى ملقب به ذو اليمينين به داشتن شجاعت ، حكمت و ادب مشهور و يكى از مشاوران و فرماندهان مأمون و قاتل امين بود . ( طبرى ، 8 / 593 ؛ شذرات الذهب 2 / 16 )