ظرفهاى مسى بريز و بياور . عجيف اين كار را انجام داد . آن را به نزد كفنپوش آوردند .
او بوييد و گلابپاشى را انتخاب كرد و گفت : اين شراب است . مأمون آن را در دستانش ريخت و گفت به آن نگاه كن ، آن را آتش زد گويى پوست شتر را با چاقو قطع مىكردند .
مأمون گفت : پس اى كفنپوش ، يكى از سه موردى كه مرا از آن نهى مىكردى از اعتبار ساقط شد . آنگاه سرش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا ، من از نهى اين مرد و نظرش در مورد انجام اين منكر و امر به معروف در بزرگترين منكر به تو پناه مىبرم .
سپس رو به كفنپوش گفت : بر قومى كه از اين شراب و از اين گلاب كه بو كردى خريدهاند افترا زدى ؛ پس چگونه به آنچه بين تو و خدا حاكم است ، تسليم مىشوى ؟ از اين گناه بزرگ نزد خدا استغفار و توبه كن .
اما دومين چيزى كه مرا از آن منع كردى چه بود ؟ گفت : كنيزان .
مأمون گفت : راست گفتى . آنها را از روى اكراه براى بقاى تو و مسلمين خارج ساختم .
با اين كار مىخواستم در ميان جاسوسان و مأموران آنها كه به هودجها و محل سكونت زنان وارد مىشوند ، چنين ذهنيت ايجاد كنم كه اينان زنان و دختران ما هستند ؛ وقتى دشمنان براى دست يافتن بر آنچه در اختيار ماست در جنگ با ما وارد شوند ، برايشان روشن خواهد شد كه آنان كنيزانى هستند كه زير سم چارپايان را پاكيزه مىكنند و هيچ ارزشى نزد ما ندارند . اين تدبيرى است كه براى خود و همهء مسلمانان و ( نواميس ) آنان انديشيدهام كه مرا با عزّت مىگرداند و تو احترام و عزت مرا خواهى ديد . اين كار را رها كن كه در حد و اندازهء نيست و برايت روشن شد كه من در اين كار درست عمل كردهام و تو آن را باطل و منكر ديدهاى .
سومين مسألهاى كه مرا در كوتاهى از انجام آن نهى كردى چه بود ؟ او گفت : امر به معروف .
مأمون پاسخ داد : تو مرا امر به معروف كردى ، اما خودت به منكر اقدام مىكنى . اين روش را ترك كن . از تو سؤالى مىپرسم كه اگر به آن پاسخ دهى ، تو را خواهم بخشيد . آيا از خوبىها و معروف آگاهى كامل دارى ؟ گفت : بله ، آگاهى كامل دارم . مأمون پرسيد : اگر تو مرد و زن جوانى را در راه ببينى كه باهم هستند و سخن مىگويند ، با آن دو چگونه
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: زبير بن بكار
ص٤٣