گفت : امر به معروف و نهى از منكر ؛ چيزى را كه خداوند نهى فرموده است چگونه حلال مىكنى ؟
مأمون گفت : من كسى كه معروف را با منكر خلط مىكند ، از انجام آن نهى مىكنم ؛ و آن را كه آگاهانه امر به معروف انجام مىدهد تشويق مىكنم . پس چيزى غير از اين سه وجود دارد ؟ گفت : خير . مأمون گفت : اى كفنپوش ، در مورد شراب ، به جانم سوگند كه خداوند آن را حرام كرده است ، ولى آن را جز از سه راه ديدن ، خوردن و بوييدن نمىتوان شناخت ؛ آيا تو آن را خريدهاى ؟ گفت : پناه مىبرم بر خدا ، هرگز ننوشيدهام . مأمون گفت :
ممكن است در اين زمان ما را به محل فروش شراب ببرى تا بفهميم چه كسى آن را خريده است ؟ گفت : چگونه محل فروش را نشان دهم در حالىكه كفنپوش هستم ؟
مأمون گفت : راست مىگويى ؛ گويا با اين وصف ، شراب را مىشناسى ؟ عجيف ، شيشههاى شراب را نزد من بياور . عجيف رفت و بيست شيشه آورد . مأمون آنها را در دست بيست خدمتكار قرار داد و گفت : اى كفنپوش ، اگر شراب در آن شيشهها نبود ، من آبا و اجداد راشدين و هدايتشدهء خود را انكار مىكنم . پس بگو كدام ظرف شراب دارد ؟ تو مىدانى كه خداوند بر بندگانش حكم خمر را مشخص كرده است و من قادر نيستم مردم را حد بزنم مگر اينكه نشانهاى باشد يا شاهد عادل ، يا اقرار خودشان .
كفنپوش به شيشهها نگاه انداخت . عجيف گفت : به خدا سوگند ، اى مرد ، اگر تو شرابخوار هم بودى ، شراب را با چشم در اين شيشهها نمىشناختى . او نگاهش را بر شيشهاى متمركز ساخت و گفت : اين شراب است . مأمون شيشه را خواست . آن را نزدش آوردند . شيشه را تكان داد و از مايع داخل آن چشيد . آنگاه رو كرد به كفنپوش و گفت : به اين شراب نگاه كن . گويد : پس مرد از آن شيشه چشيد كه فهميد سركه است . پس گفت :
اين از حدّ شراب خارج است . مأمون گفت : راست گفتى سركهء درست شده از شراب سركه نمىشود . مگر آنكه ابتدا شراب شود . به خدا سوگند ، اين هرگز شراب نبوده است . اين آب انار ترش است كه آن را براى صبحانهء من آماده كردهاند . دو عضوت ( بينايى و چشايى ) امتحان شد . فقط حس بويايى مانده است . اى عجيف ، شرابها را در ظرفهاى مسى بريز و بياور . عجيف اين كار را انجام داد . آن را به نزد كفنپوش آوردند .
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: زبير بن بكار
ص٤٢