تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
احترام و سلام ، مأمون فرمان داد انگشتر آنان را بگيرند ، همه را گرفتند . بر روى يكى از آنها نوشته شده بود « أأس مكنة ااسه » « 1 » و بر ديگرى « ابى يغلب ابو كم بسيفه و رماحه » « 2 » و بر انگشترى ديگر « تعس الهن و انتكس ؛ ان دخل الهنة ، احتبس » « 3 » و بر آخرى نوشته شده بود « من قام يضعف الركبتين ، فلا تستعمله فى الصيف » « 4 » . مأمون گفت : اى ديوانه‌ها ، اى بىخردان ، خداوند روى بزرگ و كوچك شما را زشت كند . ادب را وداع گفتيد و آن را به دور افكنديد ؛ آثار ديوانه‌گرى و جنون بر شما هويدا شد ؛ اين پدر شما يكى از فقها و علماست كه مردم از رأى و نظر وى راه روشن مىيابند و مذهب و روش او نيكو و پسنديده است . بعد رو به على كرد و گفت : در گناهكارى تو همين بس كه آنان را در ديوانگى رها كردى و آنچه را براى تو و آنها شايسته بود به آن دست يازند ، ترك كردى . على گفت : خداوند عمر امير المؤمنين را افزون كند ؛ به خدا سوگند من نيرو و توان برخورد با آنان را ندارم ؛ به ويژه بزرگترينشان كه آنان را گمراه كرد و از راه راست دور گردانيد و زشتى عملشان را نيكو جلوه داد . مأمون به فرزند ارشد او كه چيزى نمىگفت ، اشاره كرد : صحبت كن . او گفت : اى سرورم ، با جرأت سخن بگويم يا مانند بنده‌اى ذليل كه در مقابل مولايش ايستاده و از گفتن جواب و دليل از ترس مولايش بازمانده است ؟ مأمون گفت : هرطور راحت هستى . او گفت : امير المؤمنين ، جانم به قربانت ، آيا انديشهء پدرم را به همان‌گونه كه فقه و علمش را مىستايى ، مىپسندى ؟ مأمون گفت : بله . او گفت : هرچه را مالك بود در راه خدا آزاد كرد و هرآنچه مانند طلاق ، رهاييش ضرورى بود بخشيد . هرچه در اختيار داشت ، صدقه داد . او سى حج و سى نذر داشت
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى اين‌گونه آمده و اين عبارت و آنچه بر روى انگشترها حك شده بود ، در المحاسن نيامده است . ( 2 ) . پدرم با شمشير و نيزه‌اش پدر شما را مغلوب مىكند . ( 3 ) . اندوهها پايان يافت و تمام شد ؛ اگر اندوه داخل شد ، آن را زندانى كن . ( 4 ) . كسى كه بايستد زانوهايش سست مىشود ، پس در تابستان از آنها استفاده نكن .