كه آن را به كعبه برساند . يكى از آن نذرها دادن شكر طبرزد « 1 » بود كه هنگام اداى نذر ، چيزى از آن در خزانه و انبارش يافت نمىشد . فرصتى هم براى خريدن شكر نداشت .
سرپرست خزانه به او گفت : ما شكر نداريم . پدرم در جواب خزانهدار گفت : شكر و سپاس خداوند ، پروردگار جهانيان را ؛ در اين مصيبت نمىگويم :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ؛
چرا كه اين آيه در مصيبت از دست دادن كسى خوانده مىشود . اما شكر و سپاس مىكنم خداوند را در خوبىها و ضررها . پس به درستى كه اصحاب ما حديثى از ابى اسحاق از على « 2 » برايمان نقل كرد كه « الحامدون الذين يحمدون الله على السراء و الضراء و الشدة و الرخاء » ؛ [ شاكران كسانى هستند كه خداوند را در نفعها و ضررها و در رنجها و دشوارىها سپاس و شكر مىكنند ] ؛ من اميدوارم از آنان و همراه با آنان باشم . ان شاء اللّه .
بعد پدرم به خزانهدار گفت : براى من وكيلى را فرابخوان . او نيز اين كار را كرد . وكيل به پدرم گفت : چرا وقتى كه شكر تمام شد ، خريدارى نكردى . او گفت : خزانهدار مرا مطلّع نساخت . وكيل به خزانهدار گفت : چرا او را آگاه نساختى ؟ گفت : درصدد آگاه ساختن او بودم . پدرم گفت : چيزى در عقوبت شما بهتر از اين نيست كه من روى يك پايم بايستم و پاى ديگرم را بر زمين نگذارم و پاهايم را جابهجا نكنم تا اينكه براى من هزار من شكر طبرزد فراهم كنيد ؛ شكرى كه كثيف و نازك و كجومعوج نباشد . « 3 » سپس ايستاد و اين آيه را خواند :
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً
[ به عهد و نذر خود وفا مىكنند و از قهر خدا در روزى كه شرّ و سختيش اهل محشر را فراگيرد مىترسند ] ؛ آنگاه گفت :
به خدا سوگند مىايستم تا به نذرم وفا كنم .
خدمتكاران ، كودكان ، پيران و غلامان او به سوى بازار رفتند . يك نفر نگهبانان را بيدار كرد . ديگرى در را گشود و كسى گارىها را آماده كرد . يك نفر ، كسانى را كه خواب بودند بيدار و ديگرى فروشندهها را خبردار كرد و فرد ديگرى سگها را مىراند . كنيزان ، غلامان ، همسايگان ، نگهبانان ، بازاريان و فروشندگان همه مانند بانگ روز قيامت در
هامش
( 1 ) . نوعى شكر مخصوص كه در شهر طبرزد درست مىشد .
( 2 ) . على بن ابى طالب ( ع ) .
( 3 ) . دهر / 7 .