برخورد خواهى كرد ؟
او گفت : از آنان سؤال مىكنم : شما كيستيد ؟ مأمون گفت : اگر از مرد سؤال كردى و گفت اين زن همسرم است و از زن سؤال كردى و گفت همسرم است ، با آن دو چه مىكنى ؟
او گفت : آنها را از هم جدا كرده و هر دو را حبس مىكنم . مأمون گفت : تا چه زمانى ؟
او پاسخ داد : تا زمانى كه دوباره از آنان پرسش كنم . مأمون گفت : چه مىپرسى ؟ او گفت :
از آن دو مىپرسم ، از كجا آمدهاند ؟
مأمون گفت : بسيار خوب . از مرد سؤال مىكنى از كجا آمدهاى ، مىگويد از اسبيجاب « 1 » و از زن پرسش مىكنى ، مىگويد از اسبيجاب . اين مرد پسرعمويم است كه با هم ازدواج كرده و به اينجا آمدهايم . آيا تو اين زن و مرد را به دليل سوءظن و توهّم كاذبت به زندان مىافكنى تا وقتى كه كسى را به اسبيجاب بفرستى . اگر فرستادهء تو درگذشت يا قبل از آنكه فرستاده برگردد آن دو مردند ، چه مىكنى ؟
او پاسخ داد : از لشكريانت سؤال مىكنم . مأمون گفت : شايد در لشكر من كسى از اهالى اسبيجاب نيابى مگر يك نفر يا دو نفر و آنان نيز به تو بگويند كه ما آنان را نمىشناسيم . آيا به اين دليل تو كفن پوشيدهاى ؟
من تو را جز يكى از افراد نمىدانم : يكى از آنان كه خود بدهكار و ديگرى كه مظلوم است و يا مردى كه در حديث ابى سعيد خدرى از خطبهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله توصيف شده است به روايت هيثم و ديگران كه گويند : ما تا هنگام غروب خورشيد خطبهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را گوش مىكرديم تا اينكه سخن ايشان به اينجا رسيد كه « بالاترين جهاد سخن حقّى است كه در مقابل سلطان ستمگر گفته مىشود » . « 2 »
اى ستمگر ، تو مرا ستمگر دانستهاى . تو خودت را در جايگاه امر به معروف قرار دادى ، اما بر بزرگترين منكر راه سپردهاى . نه ، به خدا سوگند تو را شلاق نمىزنم و كفن
هامش
( 1 ) . اسبيجاب و اسفيجاب ، نام شهر بزرگى از توابع ماوراء النهر در محدودهء تركستان است كه داراى ولايات بزرگ و روستاهايى مانند شهر است . ( معجم البلدان )
( 2 ) . اين حديث در جامع الصغير ، ص 42 نقل شده است .