433 . ازدواج لقيط بن زرارة
زبير در الموفّقيات « 1 » گفت :
مسعود بن قيس بن مسعود بن خالد ، دختر خود را به عقد فردى از لقيط بن زرارة بن عدس در آورد و مهر او را صدشتر قرار داد كه در بين آنها مادهشتر مسن ، مادهشتر بىشير و شترى كه پشتش پرمو باشد ، نبود . بعد بر دخترش وارد شد و به او گفت :
فرزندم ، من تو را به عقد جوانى با عزّت در آوردم . پس آن قدر به او نزديك نشو تا تو را تملّك كند و آنقدر از او فاصله نگير كه تو را فراموش كند . من از تو مىخواهم به خويشاوندانت نيكى كنى و در حقّ آنان شرّ و بدى روا ندارى . براى همسرت مانند كنيزى باش تا او نيز براى تو مانند بنده باشد . هنگامى كه به تو نزديك مىشود ، خود را خوشبو كن و بدان كه بهترين عطر براى زنان آب است . بعد خارج شد و گفت : او را براى همسرش آماده كنيد .
هنگامى كه او را نزد همسرش مىبردند ، گفت : مرا به نزد پدرم ببريد تا به او سلامى كنم . او را نزد پدرش بردند و به او سلامى داد و بازگشت . پدرش به او گفت : دخترم ، برو و آنچه را گفتم فراموش نكن . دختر نيز به پدرش گفت : اى پدر ، در كودكى به من محبت كردى و در بزرگى مرا از خودت دور ساختى . هنگام جدايى بدترين توشه را براى من فراهم ساختى . پدر گفت : تو به سرزمينى دور مىروى و به دشمنان نزديك مىشوى ، تو را با زنجيرى از طلا مىبرند و تو را مىآرايند . آنگاه از نزد وى رفت .
آنچه زبير در موفقيات ذكر كرد ، به پايان رسيد .
434 . توصيف از خوبىهاى دختر عوف بن محلم
زبير در الموفقيّات « 2 » گفت :
به حارث بن عمرو بن حجر كندى در مورد كمال و زيبايى دختر عوف بن محلم
هامش
( 1 ) . تحفة العروس ، ص 155 .
( 2 ) . تحفة العروس ، ص 231 .