يا أيها القاضى الحكيم أرشده * ألهى خليلى عن فراشى مسجده
نهاره و ليله ما يرقده * فلست فى حكم النساء أحمده
زهده فى مضجعى تعبده * فاقض القضا يا كعب لا تردده
[ اى قاضى حكيم ، او را هدايت كن مسجد و سجده يار من را از بسترم فرارى داده و آن را بىاهميت مىداند . روز و شبش به عبادت مىگذرد و نمىخوابد . من باوجود اين ، چون زنانى نيستم كه او را بستايم . او مرا در خوابگاه خود ترك مىكند و به عبادت مىپردازد .
پس اى كعب ، در اين مورد قضاوت كن و آن را رد نكن ] .
راوى گويد : همسرش نيز چنين سرود :
زهدنى فى فرشها و فى الحجل * إنى امرؤ أذهلنى ما قد نزل
فى سورة النمل و فى السبع الطول * و فى كتاب اللّه تخويف جلل
[ من كه حجله و بسترش را ترك گفتم ، مردى هستم كه آنچه نازل شده ( قرآن ) مرا از خود غافل كرده است و آنچه در سورهء نمل و حمد و باقى كتاب خدا از ترسها و بيمهاى قيامت و عذاب نازل شده است ] .
كعب ( قاضى ) نيز چنين سرود :
إن لها حقا عليك يا رجل * تصيبها فى أربع لمن عقل
قضية من ربنا عز و جل * فاعطها ذاك ودع عنك العلل
إن خير القاضين من عدل * و قضى بالحق جهرا و فصل
[ اى مرد ، او بر تو حقّى دارد كه يك خردمند عاقل بايد آن را در هر چهار ماه و يا هر چهار زن به جا آورد . حكمى است كه از جانب خداوند عزّ و جل مقرر شده است . تو آن را براى او در نظر بگير و بهانهجويى را رها كن . بهترين قاضيان عادلانه قضاوت و حقيقت را آشكار و سخن قطعى و درست را بيان مىكنند ] .
آنگاه كعب افزود : خداوند تعالى براى تو ، چهار زن را حلال و مباح كرده است و سه روز و شب براى عبادت خداى تعالى و يك روز و يك شب هم براى او . عمر به او گفت :
به خدا سوگند ، نمىفهمم از كدام دو كار تو تعجب كنم ! از فهميدن مشكل بين آنان يا از حكم كردن تو ميانشان ! برو كه تو را به قضاوت بصره گماردم .