هارون الرشيد در زمان وليعهديش از همسرش زبيده ، ام جعفر ، نزد من گلايه كرد كه باردار نمىشود . به او گفتم : او را در حسادت و ترس قرار ده . بعد ماجراى حضرت ابراهيم و همسرش ساره را براى او باز گفتم كه او باردار نمىشد و حضرت ابراهيم هاجر را به همسرى گرفت تا اسماعيل متولد شد . بعد از آن ساره نيز به حسادت افتاد و به اسحاق حامله شد . گويد : هارون الرشيد نيز مراجل را به همسرى گرفت تا به مأمون حامله شد و زبيده نيز به امين .
آنچه زبير ذكر كرده بود ، به پايان رسيد .
( راوى ) مىگويد زبيده به هارون مىگفت : از اينكه مرا در جايگاه كنيزانت ، كه از آنان لذت و بهره مىبرى ، قرار بدهى بپرهيز . هارون گفت : من مىترسم كه بر بستر آنان بنشينم ؛ زيرا جايگاه او ( زبيده ) در قلب من بزرگ است و من او را بزرگ مىدارم .
438 . نمونهاى از جمال و زيبايى
زبير در الموفقيات « 1 » از عمويش نقل كرد :
موسى بن مصعب بر زنى شهرى وارد شد ، كه آرايشگرى آوازهخوان او را آرايش كرده بود . او در نهايت زيبايى و جمال بود . موسى در خانهاش جوانى را ديد كه امر و نهى و رفتوآمد مىكرد . موسى در مورد او از آن زن پرسيد .
گفت : او همسرم هست ؛ جانم به فداى او باد .
او گفت : انّا لله و انّا اليه راجعون . اين مصيبتى است كه بزرگتر از آن نيست . آيا اين زيبايى و جمال و اين صورت نيكوى تو براى اين مرد است كه مىبينم ؟
زن پاسخش داد : اى برادر مادر ، به خدا سوگند ، اگر آنچه به من روى آورده به تو پشت مىكرد ، هرچه از اموال قديم و جديد خود را به آسانى در راه او مىدادى و در چشمت زيبا ديده مىشد .
او پاسخ داد : خداوند تو را در آنچه دارى ، مبارك گرداند .
هامش
( 1 ) . تحفة العروس ، ص 392 .