تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
پس من در اين مورد چنين سرودم :
اذا زينب زارها اهلها * حشدت و اكرمت زوّارها و ان هى زارتهم زرتها * و ان لم يكن لى هوى دارها
[ هنگامى كه زينب را خاندانش زيارت كنند ، همه را پذيرا مىشوم و ديداركنندگانش را احترام مىگذارم - اگر او به ديدار آنها برود ، من نيز به ديدار آنان مىروم - حتى اگر من اين كار را دوست نداشته باشم ] . شريح گويد : او بيست سال نزد من بود . حتى يك روز يا يك شب مرا عصبانى نساخت ؛ مگر روزى كه من در حق او ستم روا داشتم . من امام جماعت قومم بودم . دو ركعت نماز صبح را كه خواندم ، در مسجد عقربى را ديدم . مؤذّن براى كشتن آن شتاب كرد . من عقرب را گرفته و در ظرفى قرار دادم . هنگامى كه به در منزل رسيدم ، گفتم : اى زينب ، اين ظرف پيش تو باشد تا من برگردم . او ظرف را حركت داد ، عقرب بيرون آمد و او را نيش زد . اگر در آن وقت ، حال مرا مىديدى كه داشتم انگشتش « 1 » را مىبستم و بر آن فاتحة الكتاب و دو سورهء آخر قرآن ( معوذتين ) را مىخواندم ! من همسايه‌اى از قبيله كنده داشتم كه به او ميسرة « 2 » مىگفتند : او پيوسته همسرش را مىزد ، لذا من اين شعر را سرودم :
رأيت رجالا يضربون نساءهم * فشلّت يمينى يوم اضرب زينبا ا اضربها فى غير جرم اتت به * الىّ فما عذرى اذا كنت مذنبا فتاة تزين الحلى ان هى زيّنت * كأنّ بفيها المسك خالط محلبا فلو كنت يا شعبىّ صادفت مثلها * لعشت زمانا ناعم البال مخصبا
[ مردانى را ديدم كه همسرانشان را مىزنند . دستم فلج باد ، روزى كه من زينب را بزنم . آيا او را بدون دليل و جرمى بزنم ؟ پس بر من چه عذرى است اگر در اين مورد گناهكار باشم ؟ دختر جوانى كه به هنگام تزيين و آرايش مايهء زينت زيورآلات است و آنچنان ]
هامش
( 1 ) . در الأغانى آمده است ، اى شعبى ، اگر مرا مىديدى كه انگشتش را با آب و نمك ماساژ مىدادم . ( 2 ) . در الأغانى به اين شكل آمده : اى شعبى مرا همسايه‌اى به نام ميسرة بن عزيز از قبيله طى بود ، نام او در تحفة العروس ذكر شده است .
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 37 | زبير بن بكار / اصغر قائدان