تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
مصر . ثمامه گويد : مردم به سوى من آمدند و گفتند اى نادان اين مرد راست مىگويد و قصد آزار مرا مىكردند كه گفتم به خدا سوگند ، من نمىدانستم كه چشمش در مصر آسيب ديده است . من تنها با اين بهانه توانستم از دست آنان رهايى يابم . مأمون خنديد و گفت : عوام را چگونه ديدى ؟ گفتم آن‌گونه كه از بدى ثناگويى و بيشتر از آن ، قباحت چاپلوسى ، به خدا پناه برم . مأمون گفت : بسيار خوب .

11 . قاضى شريح و جوان حاضر جواب

زبير از بعضى از ياران ما ، از هيثم بن عدى ، از سرى بن اسماعيل ، از شعبى برايم نقل كرد و گفت : روزى شريح قاضى « 1 » به من گفت : هيچ كس در حاضرجوابى هرگز بر من غلبه نكرد ، مگر جوانى كه روزى ، همراه شخصى كه از او شكايت داشت به مجلس قضاوت من آمد . من نماز صبح مىخواندم و او پوششى خاص بر چهره و كلاه‌گيسى بر سر داشت كه مانند درخت خاردارى با شاخه‌هاى افتاده شده بود . هنگامى كه او را ديدم ، بسيار عصبانى شده به او گفتم : مسلّما تو منظور خاصى داشتى كه اين‌گونه موهايت را چرب كرده و روغن زده‌اى . جوان پاسخ داد : اين نبايد مانع آن باشد كه ما كنار تو بنشينيم . ما آمده‌ايم دعوايمان را با تو طرح كنيم . پس تو محتسب و مسئول برخورد با موهاى من نيستى . شريح گويد من خشمگين شدم و به او گفتم : تو خيلى غرور دارى و به خود مىبالى . او پاسخ داد : من به خودم بىتوجّهم ؛ چگونه به خودم مىبالم ؟ به او گفتم : تو را زياده‌گو و پرحرف مىبينم . جوان گفت : اگر سخن نگويم ، چگونه حجّت و حقانيت خود را بيان كنم ؟ شريح پاسخ داد : من تو را ستمكار مىبينم . جوان پاسخ داد : بر تو شايسته نيست كه از روى گمان و حدس بين ما ( من و خودت ) قضاوت كنى و بايسته است كه از روى حق و عدالت روشن قضاوت كنى و حدس و گمان را كنار نهى . شريح گفت بعد از اين سخن به حالت مزاح به او گفتم : آيا تو براى پرداخت حق
هامش
( 1 ) . شريح بن حارث كندى در زمان عمر ، عثمان و على ( ع ) قاضى القضاة كوفه بود . زياد بن ابيه نيز قضاوت شهر بصره را به او سپرد . او در 120 سالگى و در 78 هجرى درگذشت . ( اخبار القضاة 2 / 189 و صفة الصفوة 3 / 20 )