شيرينزبان و نيكوگفتار است كه گويى دهانش را با مشك و عسل مخلوط ، معطر كرده است . پس اگر اى شعبى ، همسرى مانند او بيابى ، بدان كه زمانى طولانى فارغ البال و نيكو حال زندگى را سپرى مىكنى ] .
اى شعبى « 1 » ، او بيست سال همراه من بود . در حالىكه به زنان ديگر بىتوجه بودم و هرگز بعد از او ازدواج نكردم . اى شعبى ، دوست داشتم بعد از او من نيز مىمردم ؛ چرا كه زندگى بعد از او برايم دشوار است . اگر خواستى همسرى اختيار كنى ، زنان بنى تميم را به تو توصيه مىكنم .
13 . امتحان عبد الملك بن مروان از فرزندانش براى سرودن شعر
زبير از على بن صالح بن عامر بن صالح براى من روايت كرد :
روزى عبد الملك بن مروان ، پسرانش وليد ، سليمان و مسلمة را فراخواند . از آنان خواست بخوانند و مشاعره كنند . آنان نيز از هر شاعرى جز اعشى « 2 » شعر نقل كردند . او به پسرانش گفت : احسنت بر شما كه خوب خوانديد و از همهء شاعران جز اعشى خوب شعر گفتيد . چگونه از وى شعر نقل نكرديد ، در حالىكه در همهء فنون شعر سرآمد بود ؟
هيچ كس مديحه نمىسرايد مگر اينكه نام او را ذكر مىكند . اين عامر بن طفيل و علقمة بن علاثة « 3 » هستند كه هر دو از يك خاندان بودند ؛ علقمه ، اعشى را كه مردى شريف و شناخته شده بود هجو كرد و گمنام شد و عامر بن طفيل او را مدح كرد و مشهور شد .
سپس عبد الملك گفت : هركدام از شما شعرى برايم بسراييد تا با آن منزلت عرب را بالا ببريد . از سرودن نيز حيا و ابا نداشته باشيد . اى وليد شروع كن . وليد گفت :
هامش
( 1 ) . او عامر بن عبد الله بود و گفتهاند شراحيل الشعبى الحميرى كه نسبش به قبيلهاى از همدان مىرسد . او در زمان عمر بن عبد العزيز ، قاضى و فقيه و شاعر بود كه در 103 ق در كوفه درگذشت . ( صفة الصفوة 3 / 40 و تذكرة الحفاظ 1 / 74 )
( 2 ) . اعشى از بزرگان شعر دوران جاهليت است . نامش ابوبصير ميمون بن قيس بن جندل بود . ( رك : المرزبانى 325 ؛ و الأغانى 8 / 77 )
( 3 ) . اين دو از شاعران عصر جاهليت بودند كه باهم رقابت داشتند . شرح حال آنان در الأغانى 15 / 12 آمده است .