بر معاويه وارد شدم ، ديدم كه براى مردم خطبه مىخواند و يارانش گرد پيراهن غرق خون عثمان ، كه بر نيزهاى آويزان شده و انگشتان قطعشدهء همسرش نائلة دختر فرافصه نيز روى آن بود ، مىگريستند . نامهء على عليه السّلام را به او دادم . مردى در راه با من همسفر و همراه بود . او در نزد معاويه ، وضع را براى وى با اين شعر بيان كرد .
إنّ بنى عمّك عبد المطلب * هم قتلوا شيخكم غير كذب
و أنت أولى الناب بالوثب فثب
[ هان پسران عمويت عبد المطلب بىشك بزرگ شما را بىگناه كشتند . تو شايستهترين كس براى قيام ( به خونخواهى ) و ايستادگى هستى . پس برخيز ] .
او بعد از آن شعر ، نامهاى از وليد بن عقبة بن ابى معيط « 1 » ، برادر مادرى عثمان ، به او داد . وى در اول آن نامه كه اين مرد كوفى به صورت محرمانه همراه داشت ، نوشته بود :
« اى معاويه ، پادشاهى به قعر چاهى فرورفت » .
جرير گويد معاويه به من گفت : مردم بعد از مرگ عثمان به جنب و جوش در آمدهاند .
اينجا بمان تا آرام شوند . من چهار ماه اقامت كردم . بعد نامهء ديگرى از وليد بن عقبه آمد كه اول آن اين شعر را نوشته بود :
ألا أبلغ معاوية بن حرب * فإنك من أخى ثقة مليم
قطعت الدهر كالسّدم المعنّى * تهدر فى دمشق و لا تريم
و إنك و الكتاب إلى علىّ * كدابغة و قد حلم الأديم
فلو كنت القتيل و كان حيّا * لشمّر لا ألف و لا سؤوم
[ هان ، به معاوية بن حرب برسان كه تو از افراد مطمئن و ملامتگر هستى . روزگار را پشت
هامش
( 1 ) . وليد بن عقبة بن ابى معيط برادر رضاعى عثمان و حاكم كوفه در دوران خلافت او بود . وى از جمله حاكمان فاسقى بود كه فسق و فجور عينى او باعث ايجاد طغيان و نارضايتى مردم كوفه شد . او روزى در حالت مستى ، نماز صبح را چهار ركعت خواند . وقتى به او اعتراض كردند اظهار داشت بيشتر از آن هم مىتوانم بخوانم و در مسجد در حالت نماز قى كرد ، مردم بر او شوريدند و سنگبارانش كردند ( يعقوبى ، همان كتاب ، 2 / 142 ) . سپس از او به خليفه شكايت و انگشتر آلودهء او را كه بوى شراب مىداد ، به عنوان شاهد ارائه كردند . نهايتا پس از آنكه خليفه كوشيد از تعزير وى چشمپوشى كند ، على ( ع ) با دست خود حدّ شرب خمر را در مورد او اجرا كرد .
خليفه ناچار شد وليد را از كوفه عزل كند . - م