تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
پس شيطان را تحقير و از خود دور كن و به او اجازه نده بر تو مسلط شود . بر خشمت غلبه ياب تا تو را مغلوب نكند . چه كسى مدعى آن چيزى است كه اكنون در دست توست . عثمان گفت : پسرعمويت على بن ابى طالب . ابن عباس گفت : شايد خبرچين تو دروغگو باشد . عثمان گفت : او مورد اعتماد است . ابن عباس پاسخ داد : كسى كه خبرچين و فرصت‌طلب است ، شايستهء اعتماد نيست . عثمان گفت : اى ابن عباس ، تو را به خدا سوگند ، در مورد چيزى كه از على گله و شكايت دارم ، خبرى ندارى ؟ پاسخ داد : خير ، مگر اينكه او چيزى مىگويد كه مردم مىگويند و از چيزى در خشم است كه ديگران هستند . چه كسى ذهن تو را نسبت به او بدبين كرده و تو را حريص نموده است تا در مورد او اين‌گونه سخن بگويى ؟ عثمان گفت : درد و آسيب من بيشتر از جانب كسى است كه خود را در رأس اين كارها قرار مىدهد و او كسى جز على بن ابى طالب پسرعموى تو نيست ؛ به خدا سوگند ، همهء اين‌ها از سختگيرى و بدخيالى اوست . ابن عباس گفت : اى امير المؤمنين صبر كن ، او را استثناء كن . عثمان گفت : ان شاء الله . بعد گفت : اى ابن عباس ، من تو را به اسلام و خويشى خود سوگند مىدهم . اگرچه من بر اين كار ( خلافت ) هستم و گرفتار شما شده‌ام ، به خدا سوگند ، دوست داشتم اين امر به جاى من براى شما باشد و آن را به دست گيريد و از من برداريد و من نيز در آن يكى از ياران شما باشم . به خدا سوگند ، من براى شما خيرخواه‌تر هستم تا شما براى من . محققا مىدانم كه اين امر براى شماست و ليكن قوم شما ، شما را از آن دور ساخته و غير از شما را برگزيدند . به خدا سوگند ، نمىدانم شما را از آن دور ساختند يا آن را از شما ؟ ابن عباس گفت : امير المؤمنين ، صبر كن . من نيز به همان‌گونه كه مرا سوگند دادى ، يعنى به اسلام و خويشى خود ، سوگند مىدهم كه دشمنان در مورد ما و تو طمع ورزيده‌اند و حسودان بين ما و تو اختلاف و بدبينى ايجاد كرده‌اند . كارهايت فقط به سخنانت محدود نيست . وقتى به فعليت و عمل مىرسد ، براى تو و در اختيارت نيست . به خدا سوگند ، اگر با ما مخالفت كنى ، با تو مخالفت مىورزيم و اگر به جنگ ما برخيزيد ، ما نيز به جنگ مىپردازيم . ما آرزو نكرديم كه ادارهء امور ( خلافت ) به دست ما بيايد و دست از تو خارج شود مگر اينكه كسى در ميان ما آنچه را همهء مردم گفتند ، گفته و
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 540 | زبير بن بكار / اصغر قائدان