تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢

393 . عثمان و عبد الله بن عباس

زبير بن به كار در الموفقيات « 1 » از ابن عباس رحمه الله روايت كرد : سحرگاه از منزلم خارج شدم تا در رفتن به مسجد و كسب فضيلت نماز بر ديگران پيشى بگيرم . از پشت سر صداى زمزمه‌اى شنيدم . با دقت گوش دادم ، فهميدم عثمان است . او دعا مىكرد در حالى كه گمان نمىكرد كسى صدايش را بشنود . مىگفت : خداوندا ، تو نيت مرا مىدانى ؛ پس در كار من براى آنان عنايتى كن ؟ تو مىدانى گرفتار خويشاوندان و خانواده‌ام هستم . پس مرا براى آنان و آنان را براى من اصلاح و هدايت فرما ! ابن عباس گويد : من گام‌هايم را كوتاه‌تر برداشتم و او با شتاب آمد تا اينكه به هم رسيديم . سلام كرد و پاسخ دادم . سپس گفت : من در اين شب بيرون آمدم تا در كسب فضيلت رفتن به مسجد بر ديگران سبقت گيرم . پس گفتم : اما من هم به همان هدفى كه تو خارج شدى ، خارج شدم . پس او گفت : به خدا سوگند ، اگر براى خير و نيكى پيش‌قدم شدى ، از كسانى خواهى بود كه در خير جلودار و مبارك هستند و من شما را دوست دارم و به سبب علاقه و عشق به شما به خدا تقرب مىيابم . من نيز گفتم : اى امير المؤمنين ، خداوند تو را مشمول رحمت خود قرار دهد . ما تو را دوست داريم و سابقه ، گذشته ، خويشى و دامادى تو را با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىدانيم . عثمان گفت : اى ابن عباس ، پس بين من و پسرعموى تو و پسردايىام چيست ؟ گفتم : كدام يك از پسرعموهاى من و پسردايىهاى تو ؟ پاسخ داد : خداوند تو را بيامرزد ؛ چرا مانند جاهلان سؤال مىكنى ؟ گفتم : پسرعموهاى من و پسردايىهاى تو بسيارند . كدام يك را مىگويى ؟ گفت : منظور من على است نه فرد ديگرى . گفتم : به خدا سوگند ، اى امير المؤمنين ، من از او چيزى جز خير نمىدانم و از او صفتى جز نيكويى سراغ ندارم . گفت : به خدا سوگند ، آزادانه مطالبى به تو خواهم گفت كه براى كسى جز تو بازگو نكرده‌ام . ابن عباس گويد : حركت كرديم و رفتيم تا به عمار بن ياسر رسيديم . عمار سلام كرد و من پاسخ او را دادم . پرسيد : چه كسى با توست ؟ گفتم : امير المؤمنين عثمان . عمار ، عثمان را به كنيه سلام كرد
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه 3 / 134 .
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 542 | زبير بن بكار / اصغر قائدان