نمىدادم ؟ آيا با شما در امرى كه قابل اطاعت بود ، همراهى نكردم ؟ وا اسفاه ، كه بعد از يارانم در ميان شما زنده بمانم و بعد از آنكه به خاك ( مذلّت ) نشستم ، ميان شما باشم .
اى كاش ، قبل از اين مرده بودم و ليكن دوست ندارم بر خلاف آنچه خداوند دوست دارد ، كارى كنم . آن صادق تأييد شده ، محمد صلّى اللّه عليه و آله ، مرا به امورى كه بين شما و من بود ، مطلّع كرد و اين آغاز كار است . پس چگونه از قضا و قدر محتوم گريزى است در حالىكه او ( پيامبر ) كه درود خداوند بر او باد در آخرين سخنش مرا بدون همراهى شما به بهشت وعده داد . مطمئن باشيد كه فرد پشيمان رستگار نمىشود .
ابن عباس گويد : او ( پس از سخنانش ) مىخواست از منبر پايين بيايد كه نگاهش به على بن ابى طالب - عليه السلام - و عمار بن ياسر رضى الله عنه كه با او بود و نيز مردمى از هواخواهان خود كه باهم نجوا مىكردند افتاد و گفت : آيا پنهان بگويم يا آشكار ؟ به خدايى كه جانم در دستان اوست ، من بر دليرى و جرئت شما خشمگين نمىشوم . اگر توجه و همراهى بين من و شما نبود ، با شما برخورد مىكردم تا مغرور نشويد و خود را كمتر ببينيد . بعد دستش را بالا برد و دعا كرد و گفت : خدايا علاقهء من به عافيت و سلامتى را مىدانى ، پس مرا لباس عافيت بپوشان و پس از آن سلامتى را به من ارزانى كن .
راوى مىگويد : مردم از كنار على عليه السّلام متفرّق شدند . عدّى بن خيار برخاست و گفت :
اى امير المؤمنين ، خداوند نعمتش را در حق تو به كمال رساند و كرامت را توشهات ساخت . به خدا سوگند ، محسود واقع شدن ، بهتر از حسد ورزيدن است و مبتلا شدن به همچشمى و رقابت ديگران بهتر است از همچشمى كردن . به خدا سوگند ، تو در نظر ما مردى استوار و كريم هستى . اگر فراخوانى ، اجابت و اگر به كارى بخوانى ، اطاعت مىكنيم . پس بخوان تا اجابت كنيم . شورا در بين اصحاب رسول خدا برقرار شد تا براى خود و ديگران برگزينند . آنان جايگاه تو را ديدند و جايگاه ديگران را نيز مىشناختند .
پس تو را از روى آزادى و رغبت و بدون اجبار و اكراه انتخاب كردند و روى آوردند ؛ تو چيزى را تغيير ندادى و رها و عوض و مخالفت هم نكردى . پس اكنون چگونه آنان به تو روى آورند و اين نظر و رأى آنان در مورد توست .
اذهب إليك فما للحسود * إلّا طلابك تحت العشار