تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
نه به خلافت . او نيز پاسخش را داد . بعد عمار گفت : در چه مورد صحبت مىكرديد ؟ بخشى از آن را شنيدم . گفتم : چه شنيدى ؟ عمار پاسخ داد : چه بسا مظلوم غافل باشد و ظالم خود را به ناآگاهى ( در ستمش ) بزند . عثمان گفت : اما تو از دشمنان ما و ياران آنان هستى . به خدا سوگند ، دست بر تو باز و راه به سوى تو آسان است . « 1 » اگر عافيت را ترجيح نمىدادم ، مىتوانستم تو را چنان مجازات كنم كه گذشته را كفايت كند و از آينده باز دارد . عمّار گفت : به خدا سوگند ، من از عشق به على پشيمان و عذرخواه نيستم . اما دست ، باز و راه آسان نيست . من با حجت همراه هستم و بر سنت ايستاده‌ام . اما عافيت‌طلبى تو لازم است ، با اين حال تو از سرزنش و مجازات من دست بردار . عثمان گفت : به خدا سوگند ، تو را از ياران كسانى مىدانم كه طالب شر هستند . مىدانم در نيّت تو خير است ولى تو را از آن باز مىدارند . عمار گفت : اى عثمان ، مهلت بده . اما من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مرا به صفتى جز اين توصيف مىكرد . عثمان گفت : چگونه ؟ عمار گفت : روزى هنگام بازگشت از نمازجمعه بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شدم و كسى جز تو نزدش نبود . ايشان عبايش را بيرون افكنده و با لباس منزل و راحتى نشسته بود . من سينه ، گردن و پيشانى او را بوسيدم . ايشان فرمودند : « اى عمار ، تو ما را دوست دارى ، ما نيز تو را دوست داريم . تو از ياران خير هستى و از شر دورى مىكنى » . عثمان گفت : بسيار خوب ، اما تو عوض شده‌اى . ابن عباس گويد : عمار دستش را بالا برد و دعا كرد و گفت : ابن عباس ، آمين بگو : « خداوندا ، از كسى كه تغيير يافته ، رو بگردان » . سه بار اين دعا را خواند . ابن عباس گويد : ما وارد مسجد شديم . عمار در گوشه‌اى نشست و من با عثمان رو به
هامش
( 1 ) . كنايه از اينكه دسترسى براى مجازات و برخورد با تو آسان است و مىتوانم هرگونه خواستم با تو عمل كنم . شايان ذكر است كه روزى عمار مورد ضرب و شتم خليفه قرار گرفت . در آن روز عمار بن ياسر با گروهى از منتقدان خليفه در مسجد به وى اعتراض و عملكرد او را نكوهش كرد . او كه طومارى از معترضان را به خليفه رسانيد ، خشم او را برانگيخت . به گونه‌اى كه عثمان طومار را پاره كرد و در پاسخ به اعتراض عمار ، او را دروغگو خواند و به دستور او عمار را غلامان ضرب و شتم كردند و بيهوش ساختند و حتى خليفه شخصا چند لگد بر شكم عمار زد و چند دندهء او را شكست . ( ابن اعثم كوفى ، الفتوح 2 / 154 ) خليفه بارها براى تبعيد عمار از مدينه تصميم مىگرفت ، اما به سبب حمايت قبيلهء بنى مخزوم و امام على از اين كار منصرف مىشد . - م