مىشويم .
هيچيك از قريش پاسخ او را ندادند . آنگاه هريك از دو طرف در مورد سرور و مولاى خود ساكت شدند و همهء قوم از اين راضى بودند ؛ اختلاف و تعصب نيز پايان يافت .
391 . ناراحتى عمر بن خطاب از ملقب شدن پسرش به ابن عيسى
زبير بن به كار در الموفقيات ذكر كرد كه عبد الرحمن يا عبيد الله بن عمر بن خطاب كنيزى داشت كه نزد عمر بن خطاب آمد و از او شكايت كرد و گفت : اى امير المؤمنين ، آيا مرا از ابى عيسى معذور نمىسازى ؟ امير المؤمنين گفت : ابو عيسى كيست ؟ گفت : پسرت . عمر گفت : واى بر تو ، آيا او را بر كنيهء ابو عيسى خطاب مىكنى ؟ بعد او را خواند و گفت : آيا كنيهء تو ابو عيسى است ؟ از اين كنيه پرهيز كن و آن را تغيير بده . بعد دستش را گرفت و او را محكم زد و گفت : واى بر تو ، آيا عيسى پدر داشت ؟ ! آيا نمىدانى كه عرب چه كنيههايى انتخاب مىكند : ابو سلمة ، ابو حنظه ، ابو عرفطه و ابو مرّه ؟
زبير گويد : عمر هنگامى كه نسبت به يكى از افراد خاندانش خشمگين مىشد ، آرام نمىشد تا اينكه دستش را محكم مىگرفت و ضربهاى شديد بر او مىزد . عبد الله بن زبير نيز اينگونه بود و به سبب همين اخلاق او بود كه عبد الله بن عباس اشاره مىكرد سخن گفتن با او سنگين و سخت است . كسى به او گفت : آيا اين سخن را در دوران خلافت عمر گفتى ؟ ابن عباس پاسخ داد : او اميرى ترسناك بود .
392 . خطبهء عثمان بن عفان
زبير بن به كار در كتاب الموفقيات « 1 » از عمويش ، از عيسى بن داود ، از يارانش نقل كرد كه ابن عباس رحمة الله گفت :
هنگامى كه عثمان خانهء ( قصر ) را در مدينه بنا كرد ، مردم دربارهء آن سخن بسيار گفتند .
وقتى اين حرفها به گوش وى رسيد ، در روز جمعه براى ما خطبه خواند و بعد از نماز بر
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، 3 / 131 .