389 . خروج عمرو بن عاص از مدينه
زبير گفت : « 1 » عمرو بن عاص مدينه را ترك كرد و خارج شد ، تا اينكه على و مهاجران از رفتن او راضى شدند .
390 . ناسزا گفتن وليد بن عقبه به انصار و اتهام ديوانگى به آنان
زبير گفت : « 2 » آنگاه وليد بن عقبة بن ابى معيط « 3 » كه نسبت به انصار كينه داشت ، برخاست ؛ زيرا آنان پدرش را در جنگ بدر به اسارت گرفتند و گردنش را در مقابل رسول خدا قطع كردند . او انصار را سرزنش كرد و سخنان زشت در مورد آنان به كار برد و گفت : انصار در اين كار براى خود حقى قايلاند . در حالىكه ما آنان را نمىبينيم و نمىپذيريم . به خدا سوگند ، اگر به ما پناه دادند ، به سبب حضور ما به عزت رسيدند . اگر به چيزى دست يافتند ، منتى از ما است كه بر گردن خود دارند . به خدا سوگند ، ما نمىتوانيم مودّت و دوستى آنان را داشته باشيم ، براى اينكه دايم مىگويند : ما در مكه ذليل بوديم و در مدينه به ما عزّت دادند . آنان از سرزنش مردههاى ما نيز دست بر نمىدارند و به زندههاى ما خشم مىگيرند و اگر پاسخ آنان را بدهيم ، مىگويند : قريش از برترى آنان خشمگين است و ليكن بر من روشن است كه آنان ديروز ( در گذشته ) به دين حريص بودند و امروز عذر گناهانشان را مىخواهند .
وى آنگاه اين شعر را سرود :
تباذخت الأنصار فى الناس باسمها * و نسبتها فى الأزد عمرو بن عامر
و قالوا : لنا حقّ عظيم و منّة * على كلّ باد من معدّ و حاضر
فإن يك للأنصار فضل فلم تنل * بحرمته الأنصار فضل المهاجر
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، 2 / 284 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . وليد بن عقبة بن ابى معيط ، برادر رضاعى عثمان بن عفان بود كه در دوران خلافت او به حكومت كوفه گمارده شد . وى در حال مستى به نماز صبح ايستاد و به جاى دو ركعت ، چهار ركعت خواند ، او در محراب مسجد به هنگام نماز قى كرد كه برخى از بزرگان مدينه از اين امر نزد عثمان شكايت كرده و خواستار تعزير او شدند اما خليفه راضى نشد و على ( ع ) شخصا حدّ الهى را در مورد او اجرا كرد . - م