و إن تكن الأنصار آوت و قاسمت * معايشها من جاء قسمة جازر
فقد أفسدت ما كان منها بمنّها * و ما ذاك فعل الأكرمين الأكابر
إذا قال حسّان و كعب قصيدة * بشتم قريش غنّيت فى المعاشر
و سار بها الركبان فى كل وجهة * و أعمل فيها كلّ خفّ و حافر
فهذا لنا من كل صاحب خطبة * يقوم بها منكم و من كل شاعر
و أهل بأن يهجوا بكل قصيدة * و أهل بأن يرموا بنبل فواقر
[ انصار در ميان مردم به اسم خودشان در حالى افتخار مىكنند كه نسبشان به أزد عمرو بن عامر مىرسد و مىگويند : ما حق عظيم و منت بر همهء باديهنشينان از معد « 1 » و شهرنشينان داريم . اگر انصار فضيلتى دارند ، فضيلت آنان به پاى فضيلت مهاجران نمىرسد . اگر انصار ( به ما ) پناه دادند و روزى خود را قسمت كردند ، آنان خوبيها و فضايل خود را با منّت نهادن فاسد كردند و اين كارى نيست كه بزرگان و بخشندگان انجام دهند . هنگامى كه حسان و كعب قصايدى در سرزنش قريش گفتند ، اين اشعار در محافل و اجتماعات به آواز خوانده شد . سواران با اين اشعار به هر طرف حركت كردند و در هر راهى كه پيمودند و پشت سر گذاشتند ، پيادهها و سوارهها به آن دامن زدند . اين اوضاع ما در رابطه با هر خطيب و شاعرى از شماست كه برمىخيزد و سخن مىگويد بنابراين آنان سزاوار هجو شدن و هدف تيرهاى گزنده قرار گرفتن هستند ] .
راوى گويد : اين شعر در ميان مردم منتشر شد . انصار و گروهى از قريش بر او خشم گرفتند ؛ از جملهء قريشيان ضرار بن خطاب فهرى و زيد بن خطاب و يزيد بن ابو سفيان بودند . پس نزد وليد فرستادند و او آمد . زيد بن خطاب به او چنين گفت : اى ابن عقبة بن ابى معيط ، به خدا سوگند ، اگر تو از مهاجران فقيرى بودى كه از ديارشان خارج شدند و اموالشان را براى رضاى خدا ترك كردند ، انصار را دوست مىداشتى . اما تو از كسانى هستى كه در اسلام ستم روا داشتند و زمانى اسلام آوردند كه امر الهى آشكار شد ، و با اكراه آن را پذيرفتند . مىدانى كه ما نزد آنان رفتيم در حالىكه فقير بوديم و آنان ما را
هامش
( 1 ) . منظور معد بن عدنان ، جد نوزدهم رسول خدا ( ص ) است . - م