به خشم آيد ؛ پس ، از اين ( سخنان ) دست بردار . خزيمة بن ثابت انصارى « 1 » نيز قريش را با اشعارى چنين خطاب كرد :
أيا ل قريش أصلحوا ذات بيننا * و بينكم قد طال حبل التماحك
فلا خير فيكم بعدنا فارفقوا بنا * و لا خير فينا بعد فهر بن مالك
كلانا على الأعداء كفّ طويلة * إذا كان يوم فيه جبّ الحوارك
فلا تذكروا ما كان منّا و منكم * ففى ذكر ما كان مشى التساؤك
[ اى قريش ، رفتار بين ما و خودتان را اصلاح كنيد كه ريسمان طناب لجاجت و خودسرى دراز شده است . بعد از ما خيرى در شما نيست . پس با ما مدارا كنيد ، بعد از فهر بن مالك نيز خيرى در ما نيست . ما هر دو در مبارزه با دشمنان سابقهء درخشانى داريم ، در روزى كه جنگ در آن شديد بود ؛ آنچه را كه از ما و شما بود به ياد نياوريد كه در يادآورى گذشته كندى و طولانى شدن ماجرا وجود دارد ] . « 2 »
388 . شعر فضل بن عباس در يارى انصار
زبير گفت « 3 » كه على به فضل گفت : اى فضل ، انصار را به زبان و دستت يارى بده كه آنان از تو هستند و تو از آنانى . فضل نيز چنين سرود :
قلت يا عمرو مقالا فاحشا * إن تعد يا عمرو و اللّه فلك
هامش
( 1 ) . خزيمة بن ثابت بن الفا كه ، كنيهاش ابا عماره است . او از قبيلهء اوس و از كسانى است كه در عقبهء اول و دوم حضور داشت . در احد و ساير غزوات كنار پيامبر جنگيد و آن حضرت به او لقب ذو الشهادتين داد ( يعنى كسى كه شهادتش به جاى دو نفر مقبول است ) ؛ زيرا پيامبر ( ص ) به صداقت و راستى او ايمان داشت ( ابى سعد ، همان كتاب 4 / 380 ) نام خزيمه در ميان كسانى كه از بيعت با ابوبكر سر باز زدند و در منزل فاطمه ( س ) گرد آمدند ذكر شده است . او پس از بيعت مردم با ابوبكر در جمع مردم اظهار كرد : پيامبر شهادت مرا هميشه قبول مىكرد . من از او شنيدم كه مىفرمود : « اهل بيت من ، فارق حق و باطلاند و آنان پيشوايانند . ( مجلسى ، بحار الانوار ، 28 / 200 ؛ ابن بابويه ، خصال 2 / 547 ) او همواره در دوران كنار ماندن امام على ( ع ) از خلافت ، با ايشان ماند و هنگام خلافت آن حضرت ، در جنگهاى جمل و صفين نقش فعالى داشت و در صفين به شهادت رسيد . ( ابى سعد ، همانجا ) - م
( 2 ) . منظور ، جنگهاى بين مدينه ( انصار ) و مكه ( قريش ) است كه پس از هجرت رسول خدا ( ص ) به مدينه تا هنگام فتح مكه صورت گرفت . - م
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ، 2 / 283 .