384 . سخن عمرو بن عاص در روز سقيفه و پاسخ انصار
زبير گفت : « 1 »
انصار بين اين دو مرد « 2 » و طرفدارانشان آشتى و صلح برقرار كردند . آنگاه روزى گروهى از قريش جمع شدند كه برخى از انصار و بزرگانى از مهاجران نيز در بين آنان به چشم مىخوردند و اين اتفاق بعد از انصراف و برگشت انصار از نظرشان و آرام شدن فتنه روى داد . در آن زمان عمرو بن عاص از مسافرت برگشته بود كه نزد آنان آمد . آنان نيز ماجراى روز سقيفه و سعد ( بن عباده ) و ادعاى خلافت او را به وى گفتند . عمرو بن عاص نيز گفت : به خدا سوگند ، خداوند بلاى عظيمى از سوى انصار را براى ما دفع كرد و بلاى عظيمترى را نيز از خود آنان دفع كرد ؛ زيرا نزديك بود ريسمان اسلام را پاره كنند ، همانگونه كه براى ( بستن ) آن جنگ كردند ؛ و از اسلام خارج شوند همانطور كه داخل آن شدند . به خدا سوگند ، اگر اين سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را شنيدند كه : « پيشوايان از قريش هستند » و بعد اين ادعا را كردند ، پس هلاك شدند و هلاك كردند ، اما اگر نشنيدند ، پس آنان مانند مهاجران نيستند ؛ همانگونه كه سعد مانند ابوبكر ، و مدينه مانند مكه نيست . به تحقيق اگر آنان ديروز با ما جنگيدند ، از همان ابتدا بر ما غالب شدند و اگر امروز ما با ايشان بجنگيم ، آنان را در نهايت مغلوب مىكنيم . راوى گويد : كسى پاسخ او را نداد و او به سوى خانهاش رفت و در حالىكه احساس پيروزى مىكرد ، چنين سرود :
ألا قل لأوس إذا جئتها * و قل إذا ما جئت للخزرج
تمنيتم الملك فى يثرب * فأنزلت القدر لم تنضج
و أخدجتم الأمر قبل التمام * و أعجب بذا المعجل المخدج
تريدون نتج الحيال العشار * و لم تلقحوه فلم ينتح
عجبت لسعد و أصحابه * و لو لهم يهيجوه لم يهتج
رجا الخزرجىّ رجاء السراب * و قد يخلف المرء ما يرتجى
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، 2 / 279 .
( 2 ) . منظور عويم بن ساعده و معن بن عدى است . - م