هراس دارد . حركت و جنبش را رها كنيد و دست از ظلم برداريد و در زمين به آرامى و اعتدال حركت كنيد . قريش و امورشان را رها كنيد و با كسى كه بيعت كردند ، بيعت كنيد تا هدايت شويد و بهره بريد . شما را مىبينم كه حقتان را به شايستگى گرفتهايد ، مردم جز به هدف رسيده يا خطاكار نيستند . هنگامى كه ( از بيعت ) امتناع كرديد ، از شما جدا و به سوى آنها رفتم . پس بعد از آن گناه ، براى من در ميان شما گناهان فراوانى است . گفتههاى مرا منتشر و پخش نكنيد كه اگر روزى بخواهم ، شاعر و خطيب خواهم شد . به درستى كه در سخن من شيرينى همراه با تلخى و گاهى شورى آميخته با آب ناگوار است . جايگاه هركسى نزد من همان است كه شايستهء آن است و انسانها متفاوت هستند ] .
عويم بن ساعده نيز در آن مورد سرود :
و قالت لى الأنصار أضعاف قولهم * لمعن و ذاك القول جهل من الجهل
فقلت : دعونى لا أبا لأبيكم * فإنى أخوكم صاحب الخطر الفصل
أنا صاحب القول الذى تعرفونه * أقطّع أنفاس الرجال على مهل
فإن تسكتوا أسكت و فى الصمت راحة * و إن تنطقوا أصمت مقالتكم تبلى
و ما لمت نفسى فى الخلاف عليكم * و إن كنتم مستجمعين على عذلى
أريد بذاك اللّه لا شىء غيره * و ما عند ربّ الناس من درج الفضل
و ما لى رحم فى قريش قريبة * و لا دارها دارى و لا أصلها أصلّى
و لكنهم قوم علينا أئمة * أدين لهم ما أنفذت قدمى نعلى
و كان أحقّ الناس أن تقنعوا به * و يحتملوا من جاء فى قوله مثلى
لأنى أخفّ الناس فيما يسركم * و فيما يسؤكم لا أمرّ و لا أحلى
[ انصار به من سخنانى چند برابر معن گفتند كه البته اين سخنان از روى جهل و نادانى است . گفتم : مرا رها كنيد ، اى كسانى كه پدرانتان پدر ندارند ؛ من برادر شما هستم كه با شرافت و بزرگى و حكميت معروفم . من خطيبى هستم كه مىشناسيد ، و به موقع و آرام نفس مردان را در سخن گفتن قطع مىكنم . اگر ساكت شويد ، ساكت مىشوم كه در سكوت آسايش است . اگر سخن گفتيد ، شما را ساكت مىكنم كه سخنان شما