« ما قومى را پشت سر گذاشتيم و رها كرديم كه به موجب فتنههايشان خونهايشان مباح است » . به خدا سوگند ، ( اين سخن ) فراموش و بخشيده نمىشود . به تحقيق كه مار در برابر صورت شما قرار گرفته و سمّ آن در دهانش آمده است . معن بن عدى در آن مورد چنين سرود :
و قالت لى الأنصار إنك لم تصب * فقلت : أما لى فى الكلام نصيب
فقالوا : بلى قل ما بدا لك راشدا * فقلت : و مثلى بالجواب طبيب
تركتكم و اللّه لمّا رأيتكم * تيوسا لها بالحرّتين نبيب
تنادون بالأمر الذى النجم دونه * ألا كلّ شىء ما سواه قريب
فقلت لكم قول الشفيق عليكم * و للقلب من خوف البلاء و جيب
دعوا الركض و اثنوا من أعنّة بغيكم * و دبّوا فسير القاصدين دبيب
و خلّوا قريشا و الأمور و بايعوا * لمن بايعوه ترشدوا و تصيبوا
أراكم أخذتم حقّكم بأكفّكم * و ما الناس إلّا مخطىء و مصيب
فلما أبيتم زلت عنكم إليهم * فلى فيكم بعد الذنوب ذنوب
فلا تبعثوا منى الكلام فإننى * إذا شئت يوما شاعر و خطيب
و إنى لحلو تعترينى مرارة * و ملح أجاج تارة و شروب
لكلّ امرىء عندى الذى هو أهله * أفانين شتى و الرجال ضروب
[ انصار به من گفتند كه تو در اين كار خوب به هدف نزدى . گفتم : اما آيا من حق سخن گفتن دارم ؟ پس گفتند : بله ، بگو آنكه در نظرت درست است . گفتم : كسى همچون من مىتواند نيك پاسخ دهد . به خدا سوگند ، هنگامى كه در بين دو حرّه « 1 » شما را چون بز كوهى ديدم كه هنگام هجوم ، بانگ برآورده و سروصدا كند رهايتان كردم . به امرى مىخوانيد كه ستاره از آن نزديكتر است . هان كه انجام هر چيزى جز آن نزديك است .
من چون كسى كه براى شما دوستى مشفق است سخن گفتم و قلبم از ترس بلا و فتنه
هامش
- بود . ( الاصابة 3 / 199 )
( 1 ) . منظور از حرّه ، سنگلاخ و سنگهاى آتشفشانى است و شهر مدينه در ميان دو حرّه واقع شده است . - م