آسانى شتر قربانى را تقسيم مىكنيم . و بعد از آن بخشش ، نيز نصف خانههايمان را نيز به مهاجرين بخشيديم و افرادى بخيل نبوديم . و به خاطر بخل سرزنش نشديم ، ما از شرافت قبيله فهر بن مالك حمايت كرديم و آتش جنگ را با هيزمهاى فراوان خشك شعلهور ساختيم . پاداش فضل و برترى ما بر آنان ، جهالت و نادانى آنان است كه البته اين عادلانه نيست ] .
شعر حسان به قريش رسيد و به ابن ابى عزة ، شاعر قريش دستور دادند كه پاسخش را بدهد . او نيز چنين سرود .
معشر الأنصار خافوا ربّكم * و استجيروا اللّه من شرّ الفتن
إننى أرهب حربا لاقحا * يشرق المرضع فيها باللّبن
جرّها سعد و سعد فتنة * ليت سعد بن عبّادة لم يكن
خلف برهوت خفّيا شخصه * بين بصرى ذى رعين و جدن
ليس ما قدّر سعد كائنا * ما جرى البحر و ما دام حضن
ليس بالقاطع منّا شعرة * كيف يرجى خير أمر لم يحن
ليس بالمدرك منها أبدا * غير أضغاث أمانى الوسن
[ اى انصار ، از پروردگارتان بهراسيد و از شرّ فتنهها به خدا پناه ببريد ، بدرستى كه من از جنگى مىترسم چون شتر باردارى كه از گلوگير شدن شير در شيرخوارهاش مىهراسد .
به اين ( جنگ ) سعد بن عباده « 1 » دامن مىزند . سعد فتنه است و اى كاش ، سعد هرگز نبود .
او خود را در پشت بيابانى بين بصرى ذى رعين وجدن پنهان ساخته است . اى كاش تا درياها جارى است و زاد و ولدها صورت مىگرفت تولد سعد مقدّر نمىشد . كسى از ما مويى از او را نكنده است ، پس چگونه اميد به كار خيرى از او مىرود كه زمان آن فرا نرسيده است هيچ چيز از آن ( حكومت ) نصيب سعد نمىشود مگر برخى خوابهاى بيهوده و آرزوهاى غيرواقعى ] .
هامش
( 1 ) . در مورد سعد بن عباده در صفحات پيشين سخن گفتيم .