فأما سهيل فاحتواه ابن دخشم * أسيرا ذليلا لا يمرّ و لا يحلى
و صخر بن حرب قد قتلنا رجاله * غداة لوا بدر فمرجله يغلى
و راكضنا تحت العجاجة حارث * على ظهر جرداء كباسقة النخل
يقبّلها طورا و طورا يحثّها * و يعدلها بالنفس و المال و الأهل
اولئك رهط من قريش تبايعوا * على خطّة ليست من الحظط الفضل
و أعجب منهم قابلوا ذاك منهم * كأنّا اشتملنا من قريش على ذخل
و كلّهم ثان عن الحقّ عطفه * يقول اقتلوا الأنصار بئس من فعل
نصرنا و آوينا النبىّ و لم نخف * صروف الليالى و البلاء على رجل
بذلنا لهم أنصاف مال اكفّنا * كقسمة أيسار الجزور من الفضل
و من بعد ذاك المال أنصاف دورنا * و كنّا أناسا لا نعيّر بالبخل
و نحمى ذمار الحىّ فهر بن مالك * و نوقد نار الحرب بالحطب الجزل
فكان جزاء الفضل منّا عليهم * جهالتهم حمقا و ما ذاك بالعدل
[ سهيل و ( صخر ) ابن حرب و حارث و نيز عكرمه ، كه براى ما فرزند ابى جهل است ، فرياد سر مىدهند كه ما پدر عكرمه يعنى ابو جهل را كشتيم ، سلاح وى را گرفتيم و در ( بيابان ) بطحاء او را حقيرتر از لنگهكفشى كرديم ، اما سهيل توسط ابن دخشم محكم بسته و اسير و ذليل شد كه نه مىتوانست حركت كند و نه بنشيند و صخر بن حرب كه ما يارانش را دربدر كشتيم و ديگش جوشان بود و حارث ما را در زير گردوغبار گلّه شتران به حركت واداشت ، در حالىكه بر پشت شترانى چون نخلهاى بلند سوار بوديم . او يك بار آن شتر را مىبوسيد و بار ديگر او را برمىانگيخت و او را با جان و مال و عيالش برابر مىدانست . آنان گروهى از قريش هستند كه بر انجام كار نهچندان بزرگى اتفاق و بيعت كردند و عجب از اينان كه اين كار را ( با تعجيل ) پذيرفتند ، گويى كه ما بر قريش كينه داريم . همگى آنان از حق برگشتند و مىگويند با انصار بجنگيد كه البته اين كار بدى است . ما پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را پناه داده و يارى كرديم و ما از حركت در طول شب و سختىهاى آن نهراسيديم . ما نيمى از اموالمان را كه كفايت ما مىكرد به آنان بخشيديم ، گويى كه به