تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨

364 . شعر ابن ظبيان در مورد مصعب

داود بن قحذم يكى از بنى قيس بن ثعلبه ، نخستين كسى بود كه از مردم عراق نسبت به مصعب خيانت و غدر ورزيد . ابن ظبيان در اين مورد سرود :
يرى مصعب أنى تناسيت نابئا * لبئس لعمر اللّه ما ظنّ مصعب فو اللّه ما انساه ما ذرّ شارق * و ما لاح فى شرق من الأرض كوكب سطوت عليه ظالما فقتلته * فقصرك منى . . . . « 1 »
[ مصعب مىپندارد كه من او « 2 » را فراموش كردم و يكباره آمده‌ام . به خدا سوگند كه او گمان درستى ندارد به خدا سوگند كه او را فراموش نمىكنم . مادامى كه خورشيد از سمت مشرق طلوع مىكند و ستارگان در مشرق زمين روشنايى مىبخشند . تو ظالمانه به او حمله كردى و او را كشتى پس اينكه فكر كنى من دربارهء تو كوتاهى كرده‌ام سخنى غيرمنصفانه است ] .

365 . نامهء عبد الملك به ابراهيم بن اشتر

زبير برايم نقل كرد و گفت كه ابو الحسن مدائنى از ابن عياش از پدرش روايت كرد « 3 » : عبد الملك به ابراهيم بن اشتر و مصعب نامه‌اى نوشته بود . ابراهيم قبل از اينكه آن را بخواند ، نزد مصعب برد . او ، مهر نامه را گشود و آن را خواند و گفت : اى ابا نعمان ، آيا مىدانى موضوع نامه چيست و در آن‌چه نوشته شده است ؟ پاسخ داد نه ، نمىدانم . مصعب گفت : دجله و مناطقى كه از آن سيراب مىشود ، يا فرات و مناطقى را كه سيراب مىكند ، به تو وعده داده است كه با او بيعت كنى . ابراهيم گفت : من به ديدار خدا خواهم رفت و در اين راه مصر هستم . به خدا سوگند
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى اين قسمت سفيد بوده است . ( 2 ) . وى نابئ بن زياد بن ظبيان برادر عبيد الله بود كه مطرف بن سيدان در هنگامى كه حاكم نظامى عراق بود وى را به جرم راهزنى به دستور مصعب به قتل برساند و از آن پس عبيد الله به عبد الملك پيوست ( انساب الاشراف 5 / 284 ) ( 3 ) . اين نامهء عبد الملك به ابن اشتر است كه از الأغانى و الكامل روايت شد و متن اين‌روايت در أنساب الاشراف 5 / 340 و العفو و الاعتذار 2 / 385 .