تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
لشكريان شام را در صبحگاه آن روز نابود كند . پس گوش كن ، برايت سخنى مىگويم كه تعجب كنى . هنگامى كه فرزندان مروان مبارزهء ابراهيم را با جماعتشان ديدند ، در روز و معركه‌اى سخت و دشوار گير كردند و غضبان بن قبعثرى « 1 » خائن به او پشت كرد كه نه حامى و نه پشتيبان او بود . و ابن ورقاء دوباره به صف دشمنان حمله برد و برگشت . او مانند هر شجاع بزرگى مىجنگيد كه در برابر آنچه بر سرش مىآيد صبورى مىكند . پس ضربه‌اى خورد و به گوشه‌اى افتاد و يارانش هم كه صبور و خويشتن‌دار بودند كشته شدند و ياران ضعيف و سست از اطراف او پراكنده شدند . هنگامى كه خبر قتل ابن اشتر به مصعب رسيد ، بىدرنگ به دنبال عيسى ( فرزندش ) فرستاد و به او گفت فرار كن . او گفت : پناه بر خدا ! فرار نمىكنم . آيا فرار كنم در حالىكه روزگار به پدرم پشت كرده و روى از او برگردانده است ؟ پس مصعب گفت : جلو برو كه روى تو حساب مىكنم . پس دسته‌اى از گرگها و سگها به سوى او رو آورند . مصعب به فاسدان و گناهكاران ( مردم كوفه و بصره ) گفت : جلو بياييد . پس آنان پراكنده و متفرّق برگشتند ، همچون شترمرغانى كه رنگ حنا گرفته‌اند . با شمشيرها به سويش حمله كردند . پس نخواست كه همچون شير بيشه‌اى خانه‌نشين و عزلت گرفته از جنگ فرار كند . يحيى و عيسى جلوتر از او ضربه مىزدند و او هم زير گردوغبار به هوا برخاسته ضربه مىزد . هنوز حركتى نكرده بودند كه عده‌اى ديگر با نيزه‌ها حمله آوردند . به جدّت سوگند ، هركسى كه غارت كند ، غارت مىشود . پس بر جوانمرد دنيا و صاحب دين ( مصعب ) شيون كن و اشك بسيار بريز . همانا اقوام و ملتهاى پيشين خيانتكارانه كوچ كردند و در خانه و ديار جنازه‌هاى بزرگان بلند همت ناشناخته را به جا گذاشتند . جوانى كشته شده كه باد صبا و باد شمال و سپس باد جنوب گرد و غبار را به صورتش مىپاشد . و در دير جاثليق با شمشير ضربه خورد . پس خدا خاطرهء آن كشته‌اى را كه به
هامش
( 1 ) . غضبان بن قبعثرى شيبانى كوفى از پيشوايان مروانيان در عراق و مورد عنايت عبد الملك بود . حجاج او را به زندان افكند . ( البيان و التبيين 1 / 376 )