[ ما مصعب و عيسى را كشتيم . ما يأس و نااميدى را به مضر چشانديم . ما سرور آنان را به قتل رسانديم ] .
366 . اقرار عبد الملك به برترى و فضل مصعب
ابو عبد الله زبير گفت « 1 » :
مردى نزد عبد الملك در مورد مصعب ، به عيب و نكوهش زبان گشود و گفت : او اهل پياله ( شراب ) بود . عبد الملك گفت : ساكت ، اى زنازاده ، اگر مصعب مىدانست كه خوردن آب از جوانمردى او مىكاهد ، آن را نمىآشاميد .
واقدى گويد به عبد الله بن عمر گفته شد : كدام يك از بنى زبير شجاعترند ؟ گفت :
همگى آنان شجاع هستند . آنها كسانى هستند كه مرگ را مىبينند و به استقبال آن مىروند .
367 . مخالفت عبد الملك با عيبجويى از مصعب پس از قتل او
احمد بن سعيد به ما خبر داد كه زبير به نقل از مدائنى گفت :
عبد الملك روزى به افراد خاصّش اجازه داد تا وارد شوند و با يكديگر صحبت كنند .
يكى از آنان زبان به سرزنش مصعب گشود . عبد الملك با ناراحتى به او نگاه كرد و گفت :
بس است . آيا مىدانى كسى كه مقتول را كوچك پندارد ، قاتلش را نيز كوچك انگاشته است . « 2 »
368 . شجاعترين مردم
ابو عبد الله زبير روايت كرد كه مهلب بن ابى صفرة گفت :
شجاعترين مردم سه نفرند : ابن كلبيه ، احمر قريش ، و راكب البغلة ( خرسوار ) . پس ابن كلبيّة ، مصعب بن زبير بود كه در ميان گروهش تنها ماند . به او امان و قول ولايت عراق
هامش
( 1 ) . الكامل 4 / 333 با كمى اختلاف الفاظ .
( 2 ) . خبر اينروايت در أنساب الاشراف 5 / 347 آمده است .