تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
اى كسى كه به سوى سرزمين مشعر ، محل انجام مناسك حج در حركتى و سستى نمىكنى ، لبهاى آويزانت را بالا ببر و با صداى بلند و كشيده همراه با تكانهاى سر فرياد بزن . هان ! خبر مرگ كسى را به قريش ، در سرزمين شنزار مكه و مدينه بده كه او در ميان زنده‌ها و مرده‌ها بهترين بود ؛ ( يعنى مصعب ) فدايش شوم . پس از حملهء او به گروه سى يا چهل‌تايى از سواران ، كه آنان را به عقب راند ، لشكر خود را به سوى لشكريان شام و قهرمانى از خاندان مروان پيش راند تا با آنان بجنگند . در حالىكه به جگر شترها مىزد و صحراها را يكى بعد از ديگرى به سوى آنها درمىنورديد . همگى در حالى فرود آمديم كه آنان با كشتن بزرگان از ما نافرمانى كردند و شرافتمندى خود را كه در بلنداى سختىها و شدايد جنگ قرار داشت ، پايمال كردند . پلنگ درنده ، رئيس بن مالك در روزى سخت و شديد كه در بحبوحهء جنگ به راستى جنگنده بود ، به سوى مصعب آمد و پرسيد : چه كسى از آنان نافرمان شده است ؟ پس با ضربه‌اى هولناك هركسى را كه در مقابلت ظاهر مىشود ، بكوب و مجازات كن و با بزرگان همچون جنگيدن فرد شريف بجنگ و قبل از آمدن صبح ، گردنهايشان را بزن و ثروتمندانشان را به زندانها بينداز و مواظبشان باش تا مردم آگاه شوند . مرا با اهالى دو روستا رها كن تا آنها را همچون مربّىاى كه كارش رام كردن است ، ببرم . آنان را در زندانى قرار ده تا مورد ملامت و شماتت فرد مصرّى كه از غافلگيريش رهايى يافتى ، قرار نگيرى . آن كسى كه نسبت به امور نادان است با انسان تجربه ديده مساوى و يكسان نيست . به او ( مصعب ) بگو با لشكريان به سوى دشمنان برو و مبارزه كن و آنان را در هم بكوب و شجاعت خود قوم را باور كن كه پيروز مىشوى . و من خيانتى در حق مسلمانى نمىكنم . به سوى ديندارى و پرهيزگارى بشتاب . پس او به سوى لشكر ابن مروان رفت و با آنها مبارزه كرد ، در حالىكه آتش جنگ زبانه مىكشيد . در ميان سواران و پياده‌ها مبارزه كرد و پيش رفت در حالىكه يك قدم عقب ننشست و نترسيد . آن روز ابراهيم بن اشتر جوانى بزرگوار و قوى از ما بود كه خون اسيد ( پرچمدار بشر بن مروان ) را قطره‌قطره ريخت . سالارى كه او را بلندقامت و قوىهيكل و شجاع به هنگام شمشير دست گرفتن مىديديم و خوش‌رفتار با هركسى كه نجيبانه با او برخورد كند . او نزديك بود كه
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 485 | زبير بن بكار / اصغر قائدان