7 . از نمونههاى كرم مأمون
زبير از اسحاق بن ابراهيم « 1 » روايت كرد كه گفت :
همراه مأمون در دمشق بودم . اموال [ بيت المال ] كم شد ، تا جايى كه او تنگدست گرديد و در سختى افتاد . از اين موضوع به ابو اسحاق معتصم ( برادرش ) شكوه كرد . او نيز پاسخ داد : اى امير المؤمنين ، شايد روز بعد ( جمعه ) به اموالى دستيابى . اسحاق بن ابراهيم گفت : ابو اسحاق ( معتصم ) از مالياتهايى كه از خزانهء خودش بود ، سىهزار هزار درهم « 2 » نزد او فرستاد . هنگامى كه اموال رسيد ، مأمون به يحيى بن اكثم « 3 » گفت : بيرون بيا تا اين اموال را ببينيم . ما بيرون رفتيم تا اينكه به آن رسيديم . ايستاديم و به آن نگاه كرديم كه به شكل زيبايى آراسته ، شتران تزئين و بر آنها پلاس پوشانده شده بود و چارپايان ديگر نيز با پوششهاى رنگى ، كه از پارچههاى پنبهاى بافته شده بود ، و خورجينهايى از حرير قرمز و سبز با درهاى بسته بر روى آنها قرار گرفته بود . ابراهيم گويد : مأمون به اين چيزها ، خوب نگاه كرد . اموال در نظرش زياد آمد . مردم نيز ايستاده و از اين همه مال شگفتزده شده بودند . ابراهيم گويد مأمون به يحيى گفت : اى ابا محمد ، اصحابمان كه اين اموال را ديدهاند ، بدون بهره از آن به منزل باز مىگردند « 4 » و ما نيز با اين اموال كه در اختيار مىگيريم ، بدون آنها برمىگرديم . در اين صورت خيلى پست و لئيم هستيم . آنگاه محمد بن يزداد « 5 » را فراخواند و گفت : به فلانى هزارهزار بده و به فلانى نيز همين قدر . به فلانى نيز سيصد هزار درهم بده و به فلانى نيز همين قدر عطا كن . « 6 »
ابراهيم گفت : به خدا سوگند او همين گونه به بخشش خود ادامه داد تا اينكه
هامش
( 1 ) . اين حادثه در تاريخ طبرى 8 / 652 به روايت عيشى ، مصاحب اسحاق بن ابراهيم نيز ذكر شده است .
( 2 ) . در تاريخ طبرى لفظ درهم نيامده است .
( 3 ) . يحيى بن اكثم بن قطن التميمى المروزى ، قاضى معروف ، در مرو متولد شد و هنگام خلافت مأمون به او پيوست . وى در 202 ق قاضى القضاة بصره شد و در 240 ق در مدينه وفات كرد . ( اخبار القضاة 2 / 160 و شذرات الذهب 2 / 101 ) .
( 4 ) . در تاريخ طبرى آمده است : در اين ساعت آنان را نااميد در منازلشان مىبينيم .
( 5 ) . محمد بن يزداد بن سويد مروزى كاتبان ديوان انشا در حكومت عباسى بود كه اشعار زيبايى دارد . مأمون او را به وزارت برگزيد . او بعد از درگذشت مأمون همچنان اين سمت را به عهده داشت . ( الاعلام ، 8 / 14 )
( 6 ) . در تاريخ طبرى آمده است : به خاندان فلانى . . . و خاندان فلانى نيز همين قدر و به خاندان فلانى نيز همين قدر .