تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
ألم تك معطاء الجزيل و ناعش * الفقير و مأوى كلّ عاف و مجدب و كنا متى نعتب عليك و نلتمس * جداك ينلنا من جداك و تعتب فقد جاءنا من بعدك المعشر العدى * و وال متى ينطق حواليه يغضب و إن تلتمس منه الزبادة و الجدا * و يستمطر المعروف يغضب و يحرب و تسمر بلا ذنب أكفّ غزاتنا * و تقطع أيديهم و شيكا و يصلب فيا دهرنا من قبل مقتل مصعب * ألا ارجع بدنيانا الرفيعة تحصب و بالأمن و العيش الذى حلّ دونه * فهذا زمان الخائف المترقّب فبعدا لقوم أسلموا أمس مصعبا * بحدّ سنان سمهرىّ مذرّب و للسيف نغشاه و يفرى شؤونه * و كان الحيا للمفلح المتشعّب و دانوا لطاغ قد أراق دماءهم * عسوف صدوق قاسط الفعل مشغب و قال لهم ذوقوا جنى ما غرستم * ألا ربّ بان للعمارة مخرب
[ هان ! چه كسى مرا در پايان شب به سبب غمى آزاردهنده و امرى بزرگ و شديد دلدارى مىدهد ؟ خواب از سرم پريد هنگامى كه اين غم ناگهانى به من رسيد و اشكهاى غلتان از هر مژه‌اى به فروريختن آغاز كرد . پس سخن گفتم همچون دردمندى اندوهگين در حالىكه اولين اشكهايم لباسم را تر كرده بود . همانا لعنت خداوندى كه پناهنده‌اش عزيز است براى پيمان‌شكنان خائن به مصعب . خداوند از جانب او به تمام قبيلهء قحطان جزايى همچون كيفر انسان ظالم و بدكردار بدهد . و همچنين جماعت معدّ ( قبيله‌اش ) را كه صبحگاه زمان حادثه او را يارى نكردند . سوگند به خداى دور از پليديها كه آنها را به بدترين كيفرها به خاطر بىياور گذاشتن مصعب ، خويشاوند عاقل باتجربه ، همو كه پيشواى هدايت و صبر و صلح و پرهيزگارى و صاحب شرف پاك و بلند و تهذيب شده بود كيفر دهد . خداوند روى بزرگان عراق را زشت گرداند كه آنها بدترين قوم در شرق و غرب عالم هستند . آنها در مورد ابن حوارىّ ، يعنى مصعب مكر كردند و نداى كسى را كه كمك مىطلبيد اجابت نكردند . آنها را فراخواند تا با هر شمشير تيزى دشمنان را از سرزمينشان دور كنند . پس برگشتند در حالىكه آن شخص عشيره و قبيله‌اش را از ميان آنان ( ياران مصعب ) فرامىخواند . اى بىپدر ، آيا كسى كه بتواند راه برود در ميان آنان